گزارش کامل نشست‌های «چراغی دیگر» کانون رسالت – محرم ۱۴۰۵

برگزاری سلسله نشست‌های «چراغی دیگر» در کانون رسالت با حضور اندیشمندان و سخنوران برجسته

سلسله نشست‌های اندیشه‌ورزی و ادبی «چراغی دیگر» به مناسبت دهه اول محرم، به همت خانه اندیشمندان علوم انسانی و با همکاری کانون فرهنگی رسالت برگزار شد.

image.png

 

به گزارش روابط‌عمومی مؤسسه خیریه مکتب امیرالمؤمنین (ع)، این رویداد از شنبه ۳۰ خرداد تا پنجشنبه ۴ تیرماه ۱۴۰۵ (شب شام غریبان) از ساعت ۲۰:۳۰ در کانون رسالت (سالن فردوس) دایر شد. در این نشست‌ها استادانی چون دکتر بهشتی، دکتر فراستخواه، آیت‌الله سروش محلاتی، دکتر سیمایی، دکتر فیروزان، دکتر حقیقت، دکتر ورعی، دکتر ظریفیان، آیت‌الله ایازی، دکتر محمدزاده و آیت‌الله قائم‌مقامی سخنرانی کردند.

همچنین اساتید و شاعرانی چون ساعد باقری، سهیل محمودی، یاسین حجازی، افشین علا و اسماعیل امینی به شعرخوانی و متن‌خوانی پرداختند.

گزارش متنی، تصویری، ویدیویی و صوت نشست‌ها به تفکیک هر شب در منوی زیر قابل دسترسی است.

image
آلبوم تصاویر

در این گردهمایی معنوی، سخنوران به طرح مباحثی پرداختند: دکتر سیدمحمدرضا بهشتی، از نسبت «انسان و خدا در نیایش امام حسین(ع)» سخن گفت و مقصود فراستخواه، در باب «صورت‌بندی و بی‌صورتی عاشورا»، اندیشه‌ها را به تأمل واداشت.

 

حسین در عرفه چه دید که در کربلا چنین ایستاد

در ابتدا سید محمدرضا بهشتی ضمن گرامیداشت  ایام شهادت امام حسین(ع)، به بررسی معنا و چرایی استمرار اهمیت واقعه عاشورا پرداخت و گفت: در این ایام نزدیک به شب‌های تاسوعا و عاشورا، در سالگرد فاجعه شهادت انسان والامقامی چون حسین بن علی (ع) و یاران و فرزندانش، فرصت کوتاهی فراهم شد تا به موضوعی بپردازم که همواره مرا به اندیشیدن واداشته است: «واقعه عاشورا».

چرایی تاب‌آوری در برابر محنت‌ها

بهشتی در ادامه به طرح پرسشی بنیادین درباره عاشورا پرداخت و گفت: واقعه عاشورا لایه‌های شگفت‌آوری دارد که قابل تامل است. پرسش اصلی من این است: چه می‌شود که انسانی بلندمرتبه چون حسین بن علی (ع)، پس از گذراندن انبوهی از محنت‌ها و سختی‌ها، در نهایت در یک رویارویی سهمگین، چنین تاب‌آوری عظیمی از خود نشان می‌دهد؟ چگونه او عزیزترین موهبت زندگی‌اش، یعنی جان خود را در مسیر ادای تکلیف انسانی و دینی فدا می‌کند؟ حسین بن علی (ع) در پنجاه و هفت سال زندگی خود فراز و فرودهای بسیاری را پشت سر گذاشت، اما این ماه‌های پایانی، فشردگی حوادث، او را از مسیر معمول زندگی جدا کرد و او را به مسیری سوق داد که نهایت آن، شهادت عظیم بود. او در این مسیر از آسایش گذشت، زادگاه خود را ترک کرد و در مسیری پرمخاطره قدم نهاد.او فردی در مضیقه و تنگدست نبود؛ بلکه به دلیل سخاوت بی‌کران خود، در مدینه چنان جایگاهی داشت که حتی در میانه نیاز، با حفظ آبروی نیازمندان (احسن المعروف ما لا یبتذل فیه الوجوه)، یاری‌گر دیگران بود. حتی در روز عاشورا، پوشش فاخر ایشان نشان داد که این حرکت نه از سر مطامع دنیوی و مال‌اندوزی، بلکه برآمده از یک مسیر قدسی است.

مواجه با هتک حرمت و محنت‌ها

بهشتی با اشاره به سختی‌های این مسیر اظهار داشت: محنت‌های این مسیر تنها به سختی‌های جسمی محدود نمی‌شد؛ بلکه هتک حرمت و پرده‌دری نیز بخشی از این رنج‌ها بود. آن لحظه‌ای که در روز عاشورا، برای جلوگیری از شنیده شدن صدای امام، دستور به هلهله دادند تا صدای سخن او به گوش نرسد، اوج بی‌حرمتی بود. علاوه بر این، تشنگی، کودکان، نبرد تا پای جان، اسارت خانواده و رنج‌های مسیر بازگشت، همگی از محنت‌هایی بود که بر پیکره این قیام وارد شد.

تجلی مقام رضا در واپسین لحظات

وی افزود: نکته حیرت‌انگیز اینجاست که این محنت‌ها، نه تنها عزم ایشان را نشکست و او را دچار تردید نکرد، بلکه در واپسین لحظات، ایشان را به مقامی رساند که در مراتب سلوک، به مقام رضا شهرت دارد. اگر بخواهیم میان کلام عیسی (ع) در لحظات آخر (ایلی ایلی لما شبقتنی – خدایا چرا بر من پیشی گرفتی؟) و کلام امام حسین (ع) مقایسه کنیم، فاصله عظیمی متصور است. این تفاوت، ریشه در همان شناخت، معرفت و یقینی دارد که در نیایش روز عرفه ایشان نهفته است.

نیایش عرفه: چشم‌اندازی از خدا و انسان

بهشتی ادامه داد: پاسخ  این پرسش در نیایش عرفه امام حسین (ع) نهفته است. این دعا، تصویری بی‌نظیر از رابطه انسان و خدا ترسیم می‌کند. امام در این دعا گویی مراحل خلقت را مرور می‌کند؛ از پیش از نطفه تا تکامل روحی و فرهنگی. او در این نیایش، از مراتب مختلف شناخت سخن می‌گوید. وقتی می‌گوید: خدایا مرا چنان به خشیت خود وا دارم که گویی تو را می‌بینم، به بالاترین مرتبه شناخت حسی و شهودی اشاره دارد. ایشان حتی در مقام دعا، از خداوند می‌خواهد که به او چنان خشیتی دهد که در برابر مشیت الهی، هیچ تعجیلی در پیشبرد یا عقب انداختن امور نداشته باشد و این نه از سر جبرگرایی، بلکه از سر تسلیم آگاهانه است.

شناخت خود در برابر عظمت خدا

بهشتی افزود: در بخش دیگری از دعا، امام با بیانی بسیار متواضعانه، میان بی‌نیازی‌های خود و نیاز مبرمش به خدا توازن برقرار می‌کند: الهی انا الفقیر فی غنای، خداوندا، من در هنگام بی‌نیازی نیز به تو نیازمندم. او با درک ظرافت‌های معرفت‌شناختی، بیان می‌کند که حتی در اوج علم نیز جاهل است و در اوج توانایی نیز نیازمند. در نهایت، ایشان به این نکته می‌رسد که هدف از آفرینش و دگرگونی‌های زندگی  این است که انسان خدا را در همه چیز بشناسد. یعنی خداوند خود را از طریق همه چیز به انسان می‌شناساند تا به چنین مرتبه‌ای برسد

او در پایان گفت: این همان معرفتی است که پاسخِ پرسش‌های جانسوز ما درباره رنج‌ها و فراز و فرودهای زندگی امام را می‌دهد؛ همان که در  این شعر زیبا بازتاب یافته است: کی رفته‌ای ز دل که تمنا کنم تو را؟ / کی بوده‌ای نهفته که پیدا کنم تو را؟ / با صد هزار جلوه برون آمدی که من / با صد هزار دیده تماشا کنم تو را.

در این گردهمایی معنوی، دکتر سیدمحمدرضا بهشتی، از نسبت «انسان و خدا در نیایش امام حسین(ع)» و مقصود فراستخواه، در باب «صورت‌بندی و بی‌صورتی عاشورا» به ایراد سخن پرداختند.

واکاوی عاشورا  فراسوی صورت‌بندی‌های مذهبی

فراستخواه با اشاره به نحوه مواجهه با واقعه عاشورا در دوره‌های مختلف تاریخی گفت: از عاشورا استفاده‌های مسلکی، ایدئولوژیک، هرمنوتیکی و حکومتی فراوانی شده است. عاشورا در طول تاریخ بارها مورد استعمال و بهره‌برداری قرار گرفته، اما در عین حال دوام آورده و زنده مانده است.عاشورا نیز  به تعبیر برخی، روزگاری تاریخ رستگاری بود، اما امروز به تاریخ پیروزی تبدیل شده است. میرزا آقاخان کرمانی، این انسان آزاده دوران پیشامشروطه معتقد بود حاکمان به جای پرهیز از ظلم و جلوگیری از فقر و رنج مردم، بساط تعزیه را گسترش می‌دهند و از عاشورا بهره‌برداری ابزاری می‌کنند.

معنای اصلی عاشورا در عمق بی‌صورتی‌ها

وی در ادامه با اشاره به مفهوم بی‌صورتی در عاشورا افزود: صورت از بی‌صورتی برون می‌آید و تمام معنای اصلی عاشورا در ژرفای همین بی‌صورتی‌ها نهفته است. مضمون متعالی عاشورا در پس تصرف گفتمان‌ها، قدرت‌ها و ساختارهای مختلف، مستور و محجوب مانده است. اکنون قصد دارم به معنای مرکزی و هسته اصلی عاشورا، فراتر از صورت‌بندی‌های گفتمانی این واقعه بپردازم. آن حس درونی و عمیقی که با عاشورا و حسین‌بن‌علی(ع) همراه است، در نوعی بی‌صورتی محض ریشه دارد. هیچ صورت‌بندی نظری، هیچ تصرف عقل ابزاری و هیچ تفسیر گفتمانی نمی‌تواند حرارتی را که محبت حسین در دل‌ها ایجاد می‌کند توضیح دهد. خود فاجعه عاشورا، فارغ از هرگونه صورت‌بندی نظری، تصرف ذهنی یا استعمال گفتمانی، در دل‌های ما با احساسی از عظمت یک روح و یک حیات معنوی بزرگ پیوند می‌خورد.

حسین‌بن‌علی(ع) یک ابژه مذهبی نیست

فراستخواه تصریح کرد: عاشورا و حسین ابژه ما نیستند تا آن‌ها را تحت تصرف ذهنی خود درآوریم و از آن‌ها بهره‌برداری ایدئولوژیک یا مذهبی کنیم. حسین مذهب نیست؛ بلکه فراتر از مذهب است. عاشورا در بی‌صورتی خود، حتی صرفا روزی در تقویم مذهبی نیست، بلکه رویدادی انسانی و فرامذهبی است. این واقعه، حتی بخشی از مناسک و ابژه پرمصرف مراسم‌های دولتی و غیردولتی نیز نیست؛ بلکه رویدادی وجودی است که انسان در لحظه‌ای خاص با آن هم‌زمان می‌شود. اگر از این منظر به عاشورا بنگریم، دیگر با امری متعلق به گذشته مواجه نیستیم؛ بلکه با واقعه‌ای روبه‌رو هستیم که همچنان اکنونیت و حضور دارد.

وی ادامه داد: نسبت ما با این واقعه عظیم، با این آزادگی و این سطح از فداکاری حسین، دیگر نسبت عقلانیت ابزاری نیست؛ بلکه نسبتی مبتنی بر شفقت است. در این هم‌زمانی با حسین، با حیرت در کار او و حیرت در رنج او مواجه می‌شویم. باید بکوشیم دریابیم حسین چگونه در این مهلکه و در میان این رنج‌های عظیم زیست و مقاومت کرد. برای رسیدن به چنین فهمی، لازم است فارغ از احکام ذهنی، منافع، گرایش‌ها و تعلقات خود، به وجود حسین نزدیک شویم.

آگاهی دردناک و تنهایی حسین در برابر زمانه

او افزود: هنگامی که بتوانیم با حسین‌بن‌علی(ع) ارتباطی عمیق و وجودی برقرار کنیم، خود را در برابر آگاهی دردناک انسانی تنها خواهیم یافت؛ انسانی که در زمانه خویش با رنجِ فهم و آگاهی دست‌وپنجه نرم می‌کند. حسین از عرفه تا عاشورا بار این آگاهی دردناک را بر دوش می‌کشد. در روزگاری که دین و قدرت دچار استحاله شده‌اند، فردی تنها و بی‌پناه، با گروهی اندک از یاران و خانواده وفادار خود، در برابر شرارت و جهالت می‌ایستد. او با حماقت نسل پس از پیامبر(ص)، حماقتی که نشان‌دهنده اختلال در فهم اجتماعی و بی‌خردی زمانه است، رویارو می‌شود.

ترکیب حماسه و تراژدی در عاشورا 

فراستخواه گفت: ما انسان‌ها باید دارای ریختارهای ذهنی، تربیت و منش‌هایی باشیم که رعایت دیگران را ممکن سازند؛ چه در عرصه سیاست‌گذاری و چه در هر موقعیت دیگری که قرار می‌گیریم. باید خود را با ارزش‌ها و منافع اجتماعی تنظیم کنیم و به درک و شنیدن صدای دیگری بیندیشیم. انسان‌های آزاده‌ای چون حسین برای حفظ عزت نفس و شرف خویش، رنج را به جان می‌خرند.

مظلومیت حسین، پیوند حماسه و تراژدی

او در پایان خاطر نشان کرد: امروز با روایت‌های گاه مغرضانه‌ای از عاشورا مواجهیم؛ اما هنگامی که بدون صورت‌بندی‌های تحمیلی به این واقعه نزدیک می‌شویم، با یکی از دردناک‌ترین جلوه‌های تاریخ روبه‌رو خواهیم شد؛ یعنی مظلومیت حسین. در دل سنت، تجربه‌هایی نهفته است که باید از آسیب مصون بمانند. سنت، فضایی برای فهم و انتقال این تجربه‌هاست. شاید یکی از دردناک‌ترین این تجربه‌ها، مشاهده قهرمان تاریخ در اوج مظلومیت باشد؛ جایی که حماسه و تراژدی در هم می‌آمیزند. عاشورا حماسه‌ای است که در پس آن، تراژدی عمیقِ حسینِ شجاع و در عین حال مظلوم قرار دارد.

photo_2026-07-15_06-53-49
آلبوم تصاویر

 از «استئثار به فیء» تا عدالت اجتماعی

سروش محلاتی سخنان خود را با طرح دو پرسش آغاز کرد و گفت: نکته‌ای که در ایام محرم کمتر مورد توجه قرار گرفته و جای طرح آن خالی است، پیوند میان نهضت حضرت اباعبدالله‌الحسین و معیشت مردم است. در این زمینه دو پرسش اساسی مطرح می‌شود: نخست آنکه آیا اصلاح وضعیت اقتصادی مردم جزئی از اهداف قیام امام حسین (ع) بوده است؟ و دوم آنکه، در صورت مثبت بودن پاسخ، ایشان ریشه مشکلات اقتصادی جامعه و نظام حاکم را در چه می‌دیدند.

وی اذعان داشت: برخی گمان می‌کنند مسائل معارفی، اخلاقی، سیاسی و اصلاحات دینی از سفره و معیشت مردم جداست؛ اما سیره و کلام اهل‌بیت و به‌ویژه حضرت سیدالشهدا گواهی بر خلاف این مدعاست. علامه طباطبایی در جلد نهم تفسیر المیزان، بُعد مالی و اقتصادی را یکی از زیربناهای اساسی جامعه اسلامی می‌داند. ریشه بسیاری از ناهنجاری‌های اخلاقی و اجتماعی، جرایم و مظالم، در نهایت به فقر مفرط، ثروت‌های بی‌حساب و فاصله‌های عمیق طبقاتی بازمی‌گردد.

عدالت اقتصادی؛ بخشی از پیام عاشورا

سروش محلاتی افزود: رابطه این سخن با بحث ما در آن است که حضرت سیدالشهدا چه در مواجهه با سپاه حر و چه در مواضع دیگر، از تعبیر «استأثروا بالفیء» استفاده می‌کنند؛ یعنی گروهی بیت‌المال و اموال عمومی را به نفع خود اختصاص داده و آن را از مسیر طبیعی و شرعی خود خارج ساخته‌اند. این تعبیر  در حقیقت، همان نکته‌ای است که در نامه‌های مردم کوفه نیز انعکاس یافته بود؛ اینکه حق عمومی مردم پایمال شده و اموال عمومی در اختیار گروهی خاص قرار گرفته است. در چنین شرایطی، نظام سیاسی از مسیر عدالت خارج می‌شود و به ساختاری تبدیل می‌گردد که در آن ظلم مالی و اقتصادی جریان دارد.

ظلم مالی؛ زمینه‌ساز نارضایتی اجتماعی

وی در ادامه به فرازهایی از نهج‌البلاغه اشاره کرد و افزود: در منطق امیرالمؤمنین (ع)، ظلم تنها ظلم جانی و فیزیکی نیست؛ بلکه ظلم مالی نیز ظلمی بزرگ است و چه‌بسا آثار آن از برخی جهات سنگین‌تر باشد. حضرت در مواضع مختلف نهج‌البلاغه تأکید می‌کنند که هرگاه حقوق مردم ضایع شود و بیت‌المال در اختیار نااهلان قرار گیرد، جامعه به سمت فساد، نارضایتی و بحران‌های گسترده حرکت خواهد کرد. در تحلیل‌های تاریخی نیز آمده است که ظلم مالی مردم را به کوچ و جلای وطن وادار می‌کند. انسان هنگامی که در سرزمین خود امکان زندگی عادلانه نداشته باشد، ناچار به مهاجرت می‌شود؛ اما اگر فشار و بی‌عدالتی از حدی فراتر رود، مسئله تنها هجرت نخواهد بود، بلکه مقاومت و قیام در برابر ظلم شکل می‌گیرد. از همین‌جاست که سخن مشهور «والحَیفُ یَدعو إلی السیف» معنا پیدا می‌کند؛ یعنی ستم، انسان را به سوی مبارزه می‌کشاند.

عاشورا؛ الگویی ماندگار برای مبارزه با ظلم و دفاع از حقوق عمومی

سروش محلاتی اظهار داشت: در این چارچوب، حرکت امام حسین (ع) صرفاً یک حرکت عاطفی یا صرفا یک آیین سوگواری نیست؛ بلکه حرکتی اصلاحی در برابر فساد سیاسی و اقتصادی نیز به شمار می‌رود. حضرت تنها برای یک اختلاف شخصی یا مسئله‌ای فردی قیام نکردند، بلکه در برابر ساختاری ایستادند که بیت‌المال را به سود خود مصادره کرده و عدالت اجتماعی را از میان برده بود. از همین رو، در تحلیل نهضت عاشورا باید به بُعد اقتصادی و مسئله حقوق عمومی نیز توجه کرد؛ زیرا یکی از مهم‌ترین محورهای اعتراض امام حسین همین «استئثار به فیء» و تصرف ناروا در اموال عمومی بود. یعنی کسانی که باید امانت‌دار مردم باشند، خود اموال عمومی را در اختیار گرفته و به سود خویش مصرف کرده‌اند. هرچند این حرکت در کوتاه‌مدت به پیروزی سیاسی نینجامید، اما در بلندمدت نقش مهمی در تثبیت اندیشه شیعی و شکل‌گیری نگاه عدالت‌خواهانه در مکتب تشیع ایفا کرد. از این منظر، عاشورا تنها یک واقعه تاریخی نیست، بلکه الگویی ماندگار برای مبارزه با ظلم و دفاع از حقوق عمومی است.

عدالت اجتماعی؛ حلقه مفقوده برخی قرائت‌ها

وی در رابطه با عدالت اجتماعی خاطرنشان کرد: ما سال‌ها از قرآن و سنت برای مردم سخن گفته‌ایم و بر اهمیت عدالت، عدالت اقتصادی، تأمین معیشت مردم و مقابله با شکاف‌های طبقاتی تأکید کرده‌ایم. اما در سال‌های اخیر گاه سخنانی مطرح شده است که گویی رفع محرومیت و تحقق عدالت اجتماعی جزو اهداف دینی و انقلابی نیست. در حالی که اگر انقلاب اسلامی الهام‌گرفته از نهضت امام حسین (ع)، سیره امیرالمؤمنین (ع) و آموزه‌های قرآن کریم است، نمی‌توان عدالت اقتصادی و مبارزه با محرومیت را از آن جدا دانست. ایجاد تقابل میان دین و عدالت اجتماعی، در حقیقت فاصله گرفتن از بخش مهمی از آموزه‌های دینی است.

امّ‌المفاسد اقتصادی از نگاه امام حسین(ع)

سروش محلاتی به تبیین مفاسد اقتصادی در دیدگاه امام حسین پرداخته و اذعان داشت: در ابتدای بحث این پرسش مطرح شد که اگر امام حسین (ع) به مسئله اقتصادی جامعه زمان خود توجه داشتند، مسئله اصلی از نگاه ایشان چه بود؟ ممکن است برخی ربا یا برخی تخلفات اقتصادی دیگر را مطرح کنند؛ اما آنچه در سخنان حضرت برجسته شده، مسئله‌ای بنیادی‌تر است. از نگاه ایشان، ریشه بسیاری از مفاسد اقتصادی در یک نقطه جمع می‌شود و آن، اختصاص یافتن امکانات عمومی جامعه به گروه‌های خاص است. امام حسین مسئله «فیء» را مطرح می‌کنند؛ اینکه اموال عمومی در کجا هزینه می‌شود؟ چه کسانی از آن بهره‌مند می‌شوند؟ حقوق مردم چگونه توزیع می‌شود؟ چرا برخی افراد به واسطه ارتباطات خاص از امتیازات ویژه برخوردارند، در حالی که دیگران از همان حقوق محروم می‌مانند؟ این پرسش‌ها، پرسش‌هایی صرفاً تاریخی نیستند؛ بلکه همچنان در هر جامعه‌ای که داعیه عدالت دارد، مطرح‌اند.

فساد اقتصادی و فاصله از آرمان‌های علوی

وی درباره مسئله فساد اقتصادی اظهار کرد: آیا برای جامعه‌ای که خود را پیرو مکتب علی‌بن‌ابی‌طالب (ع) می‌داند، پذیرفتنی است که با معضل فساد اقتصادی دست به گریبان باشد؟ آیا این وضعیت با آرمان‌های عدالت‌خواهانه‌ای که قرن‌ها بر آن تأکید شده، سازگار است؟ فساد اقتصادی، در هر تعریفی که بیان شود، در نهایت به سوءاستفاده از قدرت عمومی برای منافع شخصی بازمی‌گردد. این همان چیزی است که در ادبیات دینی از آن به «استئثار به فیء» تعبیر شده است؛ یعنی اختصاص دادن امکانات عمومی به منافع گروهی محدود و محروم ساختن سایر مردم از حقوق خویش. هر اندازه جامعه از این معیار فاصله بگیرد، به همان میزان از آرمان‌های علوی و حسینی فاصله گرفته است.

بازگشت به عدالت، بازگشت به عاشورا

سروش محلاتی در بخش پایانی سخنان خود افزود: حق را باید به مردم بازگرداند و حقوق عمومی را در اختیار صاحبان اصلی آن قرار داد. نباید همه مسائل را صرفا به دشمنان و عوامل بیرونی نسبت داد. دشمنی دشمنان امری طبیعی است؛ اما آنچه امیرالمؤمنین (ع) بر آن تأکید می‌کنند، توجه به زمینه‌های واقعی و داخلی نارضایتی‌هاست. چرا مردم معترض می‌شوند؟ چرا گاه حاضرند از جان خود نیز بگذرند؟ پاسخ را باید در همان سخن کوتاه اما عمیق جست‌وجو کرد: «والحَیفُ یَدعو إلی السیف». هنگامی که بی‌عدالتی و تبعیض به اوج خود برسد، جامعه به سمت واکنش‌های تندتر حرکت خواهد کرد. بنابراین، بازخوانی نهضت عاشورا تنها یادآوری یک حادثه تاریخی نیست؛ بلکه بازگشت به یک مکتب فکری و اجتماعی است که عدالت، مبارزه با فساد، دفاع از حقوق عمومی و حمایت از محرومان را در متن دینداری قرار می‌دهد.

photo_2026-07-15_07-32-00
آلبوم تصاویر

در آیات قرآن رحمت موج می‌زند اما ما خدا را سریع‌الحساب می‌بینیم

مهدی فیروزان در ابتدای سخنان خود به تأمل درباره عاشورا پرداخت و اظهار داشت: با خود اندیشیدم که آیا می‌توان نگاه دیگری به ماجرای عاشورا داشت؟ آیا روایتی که سال‌ها از عاشورا در ذهن ما شکل گرفته، تحت تأثیر ذهنیت‌های الهیاتی دستخوش تغییر نشده است؟ از خداوند خواستم توفیقی دهد تا این نگرانی نسبت به اوضاع و همچنین نگاه خود به امام حسین(ع) را که سرچشمه بسیاری از استقامت‌ها و پیروزی‌های ما بوده‌اند، با شما در میان بگذارم.

چهار پرسش بنیادین الهیات

فیروزان با طرح چهار موضوع بنیادین در الهیات گفت: در الهیات همواره از چند موضوع اساسی سخن گفته‌ایم؛ نخست خداوند، دوم انسان، سوم رابطه انسان با خداوند و چهارم بازتاب آسمان بر زمین. این چهار موضوع در الهیاتی که هنوز در ذهن ما حضور دارد، چه آگاهانه و چه ناخودآگاه، به واسطه آموزش‌ها و ساختارهای ذهنی‌ای که در طول هزاران سال شکل گرفته‌اند، تعریف خاصی یافته است.

خدا در ذهنیت رایج؛ از پادشاه تا قاضی

وی در ادامه به تصویر رایج از خداوند اشاره کرد و گفت: اگر لحظه‌ای به خود بازگردیم و در خلوت خویش تأمل کنیم، تصویری که از خداوند در ذهن داریم، تصویر یک پادشاه، یک قاضی و یک حساب‌کش است؛ وجودی که ترازو در دست گرفته و ما باید درباره درست و غلط، ثواب و گناه خود در برابر او پاسخگو باشیم. حتی کودکان ما نیز اغلب چنین تصویری از خداوند دارند. در بسیاری از شیوه‌های تربیتی، برای جلوگیری از خطا، گناه، انحراف و لغزش، خداوند را به گونه‌ای معرفی کرده‌ایم که گویی قاضی یک محکمه بزرگ است؛ با دو فرشته که خوبی‌ها و بدی‌های ما را ثبت می‌کنند و در نهایت سرنوشت ما را تعیین خواهند کرد.

انسان در الهیات سنتی؛ میان ترس و پاداش

وی سپس به تبیین جایگاه انسان در این نگاه پرداخت و اظهار داشت: انسان در چنین تصویری موجودی است که یا از ترس از دست دادن چیزی، به خدا پناه می‌برد یا برای به دست آوردن پاداشی عبادت می‌کند. گاه می‌گوید خدایا فرزندم را از من نگیر، یا خدایا روزی‌ام را کم نکن، یا مرا از عذاب آخرت حفظ کن. در چنین وضعیتی، آنچه رخ می‌دهد بیشتر عبودیت است تا عبادت.

عبودیت یا عبادت؛ تفاوتی فراتر از واژه‌ها

فیروزان در ادامه با اشاره به مقاله‌ای از امام موسی صدر گفت: مقاله‌ای از امام موسی صدر را حتماً بخوانید که در آن میان عبادت و عبودیت تفاوت قائل می‌شود. عبودیت نوعی بردگی است، در حالی که عبادت نوعی تقرب و نزدیکی. این تفاوت حتی در زبان‌شناسی فرانسه، انگلیسی و عربی نیز قابل مشاهده است و نشان می‌دهد که این تلقی از الهیات در بسیاری از سنت‌های فکری وجود داشته است. در نگاه مبتنی بر عبودیت، انسان همواره یک متهم تلقی می‌شود؛ در مسیحیت به دلیل گناه اولیه و در برخی قرائت‌های اسلامی به سبب غفلت. چنین انسانی یا از ترس عبادت می‌کند یا برای ذخیره کردن پاداشی در آینده. در نتیجه رابطه او با خداوند بر پایه بیم و امید شکل می‌گیرد.

رابطه انسان و خدا در الهیات کهن

فیروزان ادامه داد: رابطه انسان با خدا در این الهیات سنتی از اطاعت آغاز می‌شود، با ترس از مجازات ادامه می‌یابد و به امید دریافت پاداش ختم می‌شود. این همان تصویری است که قرن‌ها از رابطه انسان و خداوند در ذهن بسیاری از ما شکل گرفته است.

وی سپس با طرح این پرسش که آیا می‌توان از دل عاشورا به نوع دیگری از الهیات رسید، اظهار داشت: آیا می‌توان نگاهی داشت که در آن هم خداوند در چارچوب آموزه‌های دینی باقی بماند، هم انسان مقید به اسباب آفرینش باشد و هم رابطه‌ای متفاوت میان این دو شکل بگیرد؟ رابطه‌ای که در آن انسان از مأموریت‌زدگی فاصله بگیرد و به موجودی مختار و آزاد تبدیل شود.

خداوند؛ گنج پنهان و سرچشمه رحمت

فیروزان با اشاره به حدیث «کنت کنزاً مخفیاً» گفت: خداوند گنجی پنهان است. اگر نگاه الهیاتی خود را تغییر دهیم، نگاه ما به حکومت، جامعه، مردم، اسطوره‌ها و حتی زندگی دگرگون خواهد شد. این نگاه جدید بر آن است که خداوند در ذات خود رحیم و رحمان است و رابطه او با انسان بر پایه رحمت و محبت استوار شده است. هنگامی که از رحمت سخن می‌گوییم، ناگزیر از حب و عشق نیز سخن گفته‌ایم. خداوند می‌فرماید اگر مرا دوست می‌دارید، از من پیروی کنید تا من نیز شما را دوست بدارم. در این صورت، رابطه انسان و خدا دیگر رابطه قاضی و متهم یا پادشاه و رعیت نیست، بلکه رابطه‌ای عاشقانه است. سراسر قرآن سرشار از مضامین رحمت است، اما ما اغلب خداوند را سریع‌الحساب می‌بینیم، نه رحمان و رحیم. در حالی که خداوند در نگاه قرآنی ارحم الراحمین است و رابطه خود با انسان را بر اساس رحمت تنظیم کرده است.

خداوند؛ هم‌سخن انسان یا قاضی محکمه؟

فیروزان در ادامه به تبیین این نگاه پرداخت و گفت: اگر خداوند آن پادشاه حساب‌کش و قاضی محکمه نیست، پس چیست؟ این پرسش برای تقریب به ذهن مطرح می‌شود، نه برای تعریف خداوند. ما معمولاً خدا را انسانی بزرگ‌تر با قدرت و دانشی بیشتر تصور می‌کنیم و به همین دلیل خشم او را نیز مشابه خشم انسان‌ها می‌دانیم؛ در حالی که حقیقت چنین نیست.

وی افزود: اگر قرار نیست خداوند به جای عقل انسان بنشیند، باید در این اندیشه تأمل کنیم که آیا او صرفاً قاضی و فرمانرواست یا سرچشمه خلاقیتی است که می‌خواهد شناخته شود. برای این شناخت نیز ابزارهایی در اختیار انسان قرار داده شده است؛ از جمله مقام خلافت، علم و امکان برقراری رابطه‌ای دوطرفه. در این نگاه، رابطه خدا با انسان عشق است و رابطه انسان با خدا سپاسگزاری.

از تکلیف‌محوری تا سپاسگزاری عاشقانه

فیروزان برای روشن‌تر شدن این تفاوت، به مسئله حج اشاره کرد و گفت: من اگر به حج می‌روم، می‌توانم دو نوع نگاه داشته باشم. در الهیات مرسوم، چون وظیفه دارم به حج می‌روم؛ اما در نگاه جدید، مستطیع شدن شرط لازم است، نه شرط کافی. پرسش اصلی این است که آیا برای انجام یک تکلیف می‌روم یا برای سپاسگزاری؟ این دو نگاه تفاوتی بنیادین دارند. وقتی سپاسگزاری می‌کنم، خود را شایسته بهره‌مندی از نعمت می‌بینم، اما هنگامی که صرفاً از سر وظیفه عمل می‌کنم، خود را مأمور و معذور می‌دانم. اگر این نگاه در ما شکل بگیرد، نوع مواجهه ما با مردم، جامعه و زندگی تغییر خواهد کرد. در این صورت عشق جای وظیفه را می‌گیرد و رابطه‌ها به جای آنکه صرفاً قانون‌محور باشند، اخلاق‌محور و فیض‌محور خواهند شد.

امام حسین(ع) و الهیات عاشورایی

فیروزان با بازگشت به واقعه عاشورا، قرائتی عاشقانه از حرکت امام حسین(ع) ارائه کرد و گفت: به اعتقاد من، امام حسین(ع) از سرِ عشق، دعوتِ اصلاح را پذیرفتند، نه از سرِ قیامی از پیش طراحی‌شده. اما به دلیل خلف وعده شدن و شکست رابطه سپاسگزاری، در میان بیابان حیران ماندند و ناگزیر به دفاع از خویش شدند. با نگاه الهیاتیِ عاشقانه، عمل امام حسین(ع) توجیه‌پذیر است، اما با نگاه سنتی، عمل ایشان عاقلانه و قانون‌مدار به نظر نمی‌رسد. در نگاه عاشقانه می‌گوییم هرچه از او رسد نیکوست و برای من زیباست؛ اما در نگاه سنتی، هرچقدر از نهضت امام حسین(ع) سخن بگوییم، در نهایت باور نداریم که نهضتی در کار بوده است، زیرا در آن منظومه فکری، اساساً امام حسین(ع) نمی‌تواند قیام کند.

او در پایان با تأکید بر ضرورت بازاندیشی در نوع مواجهه با مفاهیم الهیاتی و نسبت انسان با خداوند، تصریح کرد که تغییر این نگاه می‌تواند فهمی متفاوت از عاشورا، دین، جامعه و مناسبات انسانی پیش روی ما قرار دهد.

هشدار نسبت به کلیشه‌زدگی در تحلیل عاشورا

مهدی سیمایی در ابتدای سخنان خود با اشاره به موضوع کلیشه‌ای شدن واقعه عاشورا اظهار داشت: آنچه در گفت‌وگو از عاشورا باید مد نظر قرار گیرد، پرهیز از افتادن در دام کلیشه‌هاست. متأسفانه امروزه این واقعه به شکلی بسیار کلیشه‌ای مطرح می‌شود. البته باید میان  کلیشه‌ای بودن و نادرست بودن تمایز قائل شد، چراکه این دو مقوله هرگز هم‌سان نیستند و تلازمی با یکدیگر ندارند؛ اما نگاه کلیشه‌ای قطعاً مانع از درک نو و چندوجهی یک رویداد خواهد شد. ازاین‌رو، برای فهم حماسه‌ای بزرگ از سوی یک امام معصوم، باید از قید کلیشه‌ها رها شد.

 

تفاوت نگاه وظیفه‌گرا و فضیلت‌گرا در بازخوانی عاشورا

وی در ادامه به تمایز میان نگاه وظیفه‌گرا و نگاه فضیلت‌گرا اشاره کرد و افزود: یکی از کلیشه‌های رایج درباره عاشورا، نگریستن به این واقعه از منظر فقه و تکلیف شرعی است. در حقیقت، چنین رویکردی به مخاطب اجازه نمی‌دهد تا دریای ایثار، فضیلت، اخلاق و حماسه را نظاره کند؛ زیرا در این نگاه، تنها می‌توان گفت که امام حسین(ع) به وظیفه شرعی خویش عمل کرده است و بدین‌ترتیب، بحث از فضیلت کنار نهاده می‌شود. این خود یکی از نقاط ضعف نگاه وظیفه‌گرا در مقایسه با نگاه فضیلت‌گرا به شمار می‌رود.

 عظمت عاشورا در مبتنی بودن بر حق انتخاب

سیمایی عظمت عاشورا را در انتخابی‌بودن آن دانست و تصریح کرد: شکوه این حماسه در همه اعصار به‌ویژه در دوران معاصر، به دلیل انتخابی‌بودن آن بوده است؛ به این معنا که گروهی، فارغ از هر گونه تحمیل و اجبار از بالا به پایین، تصمیم گرفتند برای وجدان خویش ایستادگی کنند. بنابراین، بنیاد عظمت عاشورا بر حق انتخاب استوار است.

قیام حسینی، نماد ایستادگی در برابر نظام هنجاری جاری

وی افزود: اگر عمیقاً بنگریم، لحظه آفرینش عاشورا وقتی رقم می‌خورد که جمعی در جامعه، توانایی سرسپردگی به نظام هنجاری نهادینه‌شده و سکوت در برابر روایت اموی از دین و پیامبر خدا را ندارند. در روایت عاشورا، یزید صرفا یک حاکم ستمگر نیست، بلکه نماد نظمی است که با تهدید، زراندوزی و کالایی‌سازی ارزش‌ها از جمله تقلیل دین به عبادت‌های فردی  مؤمنان را به سمت سکوت اخلاقی، انفعال یا بی‌طرفی سوق می‌دهد. این قیام هرگز از سر جاه‌طلبی سیاسی یا لجاجت نبود، چراکه در موقعیت‌های دیگر، گزینه‌های متعددی در برابر امام وجود داشت؛ اما سرانجام، راه حسین(ع) به عظمت شهادت و جاودانگی عاشورا انجامید.

 نقش بی‌طرفی مردم در تداوم نظم اموی

سیمایی در ادامه بیان کرد: زمانی که در جامعه، فضایی از بالا به پایین یا حتی برعکس، به وضع قانونی منجر می‌شود، مشارکت افراد همواره فعالانه نیست. در آن دوران، مردم با بی‌طرفی خود، نظم اموی را تقویت می‌کردند؛ نظمی که در صدد بود دین را به امور شخصی فرو بکاهد، اما امام حسین(ع) این گناه اخلاقی را نپذیرفت. در روز عاشورا، پیشنهادهای گوناگونی به ایشان داده شد، اما هرگز تن به بیعت نداد، زیرا می‌دانست که سکوت در برابر آن نظم، تداوم آن را در طول تاریخ به همراه خواهد داشت.

  

وجدان جمعی کوفیان در خوابی عمیق

وی افزود: اصحاب حسین(ع) نه در تنهایی سیاسی و نه در میدان نبرد، بلکه در تنهایی اخلاقی خود به شهادت رسیدند؛ چراکه اکثریت جامعه هوادار آنان نبود. ازاین‌رو، باید تنهایی اخلاقی حسین و یارانش را درک کرد. همراهان امام به‌خوبی می‌دانستند که وجدان جمعی کوفیان، در خوابی عمیق ناشی از فقر اندیشه و فردگرایی فرو رفته است. این در حالی بود که برخی، با وجود آگاهی از پیامدهای نظم اموی، در انتخاب دوگانه مانده بودند و امام نیز حق انتخاب مردم را به رسمیت می‌شناخت.

 

 جرئت تنهایی، شجاعتی عظیم

سیمایی درباره خلأ تأیید جمعی گفت: در اینجا خلأ تأیید جمعی پدید می‌آید. ما انسان‌ها نیازمند تأیید از سوی اکثریت هستیم، و در عاشورا، در همین خلأ، گروهی جرئت تنها ایستادن یافتند. اگر اکثریت کوفیان با آنان همراه بودند، این ایستادگی نیاز به شجاعت نداشت. باید دانست که جرئت تنهایی، شجاعتی عظیم است؛ زیرا از نظر تکاملی، انسان نمی‌تواند تنها باشد. جرئت خلوت و مواجهه با خویشتن، از اهمیت والایی برخوردار است، در حالی که امروزه وابستگی بیمارگونه به هم‌راهی با اکثریت و راستی‌آزمایی اخلاقی مبتنی بر ترندها، ما را از این جرئت دور کرده است؛ اما اصحاب حسین(ع) در آن بایکوت سیاسی، جرئت شکستن فضای حاکم را داشتند.

  

نقش اقلیت در شکل‌گیری فهم اصیل اخلاقی

وی با اشاره به فهم اصیل اخلاقی اظهار داشت: در همه بحران‌های سیاسی، فهم اصیل اخلاقی توسط اقلیت شکل می‌گیرد و در همین بستر است که اخلاق رشد می‌کند؛ زیرا اقلیت‌ها نه مرعوب جمع می‌شوند و نه در پوشش بی‌طرفی باقی می‌مانند. سرانجام نیز مسیر اخلاقی جامعه، ناگزیر از همین اقلیت پیروی خواهد کرد. لازمه تحول و زیست اصیل اخلاقی، تنها بودن است؛ بنابراین اگر کسی از فهم اخلاقی عمیقی برخوردار باشد، از تنهایی عمیق نیز بهره‌مند است. ازاین‌رو، در مسیر هدایت، از کم‌بودن اهل این راه نباید هراس داشت.

 

 شکاف میان باور و کنش؛ معضل دیروز و امروز

سیمایی در تبیین یکی دیگر از معضلات جوامع گفت: شکاف میان باور و کنش، از دیرباز تا کنون در تمام جوامع وجود داشته است؛ به این معنا که دل مردم با حقیقتی همراه است، اما عملشان در جهت مخالف آن قرار دارد و علت آن، تأثیرپذیری عمل از جو حاکم بر جامعه است. در چنین وضعیتی، جامعه به تعبیر جامعه‌شناسان، «دوکوهانه» می‌شود؛ یعنی مردم حقیقت را نه می‌شنوند و نه می‌بینند، و در چنین فضایی، جرئت تنها بودن، همان برون‌رفت از حباب تأیید اکثریت است.

  

جهاد اکبر؛ مواجهه با خویشتن حیوانی

سیمایی خاطرنشان کرد: مواجهه با خویشتن حیوانی، سخت‌ترین جهاد اخلاقی است؛ ازاین‌رو، پیامبر(ص) درباره گروهی که از جنگ بازمی‌گشتند، فرمودند: «از جهاد اصغر بازگشته‌اید و اکنون جهاد اکبر باقی مانده است.» بنابراین، انسان حق‌مدار و عاشورایی، رنج حقیقت را بر همرنگ‌شدن با جماعت ترجیح می‌دهد و این رنج، همواره با تنهایی همراه بوده است، چنان‌که امام حسین(ع) و یارانش جرئت تنهایی را داشتند.

 تداوم عاشورا در نقش راویان اخلاقی

وی در پایان تصریح کرد: برخی بر این باورند که اگر عاشورا در دهم محرم به پایان می‌رسید، شکستی محض بود؛ اما اگر بیندیشیم، درخواهیم یافت که این شکست نبود، زیرا داستان عاشورا با دهم محرم خاتمه نمی‌یابد، بلکه توسط کانون اسرا ادامه می‌یابد و در اینجاست که نقش والای راوی اخلاقی نمایان می‌شود. یعنی اگر من نتوانم به میدان بروم، می‌توانم راوی آنچه بر حسین(ع) گذشت باشم؛ نقشی که زینب داغ‌دیده(س) پس از عاشورا ایفا کرد. این روند به صدها قیام دیگر، از جمله قیام مختار، انجامید. راوی اخلاقی، منفعل نیست، بلکه فعالانه عمل می‌کند و افسار اخلاقی را در دست می‌گیرد تا به مدد خیر، بر شر پیروز شود.

photo_2026-07-15_08-32-49
آلبوم تصاویر

هیچ‌کس را وفادارتر از یاران امام حسین(ع) نمی‌شناسم/ اوج وفاداری را می‌توان در وجود قمر بنی‌هاشم مشاهده کرد

سیدجواد ورعی سخنان خود را با حدیثی از امام حسین(ع) آغاز کرد که در آن حضرت از یاران خویش به عنوان وفادارترین اصحاب یاد می‌کنند. وی سپس اظهار داشت: موضوع بحث من بی‌وفایی و وفاداری در نهضت حسینی است. حادثه کربلا از معدود رخدادهای تاریخ است که در آن می‌توان دو چهره کاملاً متضاد را مشاهده کرد؛ از یک سو انواع رذایل اخلاقی، نامردمی و ناجوانمردی، و از سوی دیگر عالی‌ترین فضیلت‌های انسانی، اخلاقی و دینی.

وی افزود: این تقابل در مسئله وفاداری و بی‌وفایی نیز به روشنی دیده می‌شود. در یک سو، بی‌وفایی در بالاترین مرتبه خود قرار دارد و در سوی دیگر، وفاداری به اوج می‌رسد. وفای به عهد و تعهد، امری فطری، وجدانی و فرادینی است. این ارزش اختصاص به مؤمنان ندارد، بلکه هر انسانی با وجدان خود درمی‌یابد که باید به تعهدات خویش پایبند باشد. در مقابل، بی‌توجهی به عهد و مسئولیت‌گریزی نوعی خیانت محسوب می‌شود.

ورعی ادامه داد: در ادبیات ما غدر در برابر وفا قرار می‌گیرد. وفا به معنای پایبندی به تعهد و غدر به معنای پیمان‌شکنی است. از همین رو، هنگامی که در فرهنگ اسلامی و آموزه‌های دینی بر وفای به عهد تأکید می‌شود، در حقیقت به همان حکم فطرت و عقل انسانی ارشاد شده است. دستور قرآن کریم در آیه «اوفوا بالعقود» نیز از همین سنخ است.

وفای به عهد؛ اصلی فراتر از دین و مذهب

وی با اشاره به نامه امیرالمؤمنین(ع) به مالک اشتر گفت: امام علی(ع) در عهدنامه خود به مالک سفارش می‌کنند که اگر حتی با دشمن خود پیمانی بستی، به آن وفادار بمان و هرگز آن را زیر پا نگذار. زیرا وفای به عهد از ارزش‌هایی است که همه انسان‌ها، فارغ از دین و مذهب، آن را می‌ستایند. نباید تصور کرد که وفاداری به عهد فقط در زمان ضعف معنا دارد و هرگاه قدرت پیدا کردیم می‌توانیم تعهدات خود را نادیده بگیریم. این منطق، منطق قدرت‌های طاغوتی و استکباری است. در حالی که در فرهنگ اسلامی، عهدشکنی حتی در اوج قدرت نیز محکوم است.

وی با اشاره به آیات قرآن کریم اظهار داشت: خداوند کسانی را که پیوسته پیمان می‌شکنند و هیچ التزامی به عهدهای خود ندارند، به شدت نکوهش می‌کند. البته مقصود، افرادی نیستند که به دلیل غفلت یا ناتوانی ناخواسته از انجام تعهدی بازمی‌مانند؛ بلکه کسانی هستند که اساساً خود را در برابر هیچ پیمانی مسئول نمی‌دانند.

عهدشکنی؛ رذیلت اخلاقی، نه نشانه زیرکی

سخنران این نشست با اشاره به سخنان امیرالمؤمنین(ع) گفت: امام علی(ع) وفاداری به عهد را به سپری تشبیه می‌کنند که انسان را از آسیب‌ها حفظ می‌کند. متأسفانه در برخی دوره‌ها کسانی عهدشکنی را نشانه زیرکی و سیاست‌ورزی دانسته‌اند. حتی برخی معاویه را به دلیل همین رفتارها سیاستمدارتر از امام علی(ع) معرفی می‌کردند. از نگاه دین، این رفتار سیاست نیست، بلکه حیله‌گری است و حیله‌گری هرگز فضیلت محسوب نمی‌شود. زیرکی واقعی با صداقت و پایبندی به اصول همراه است، نه با فریب و پیمان‌شکنی.

ورعی در ادامه به حدیثی از امام صادق(ع) اشاره کرد و گفت: آن حضرت می‌فرمایند سه چیز است که هیچ انسانی نمی‌تواند برای ترک آن عذر و بهانه‌ای بیاورد؛ امانتداری نسبت به هر کسی، وفای به عهد با هر فردی و نیکی به پدر و مادر. در فرهنگ دینی، امانتداری چنان جایگاهی دارد که امام سجاد(ع) می‌فرمایند اگر قاتل پدرم امانتی نزد من بگذارد، در آن خیانت نخواهم کرد. همچنین نیکی به پدر و مادر وظیفه‌ای است که حتی در صورت اختلاف عقیده یا باور نیز از دوش فرزند برداشته نمی‌شود.

کوفه؛ نماد بی‌وفایی در تاریخ اسلام

ورعی با اشاره به فضای اجتماعی عراق و کوفه در آن دوران اظهار داشت: آنچه در جامعه کوفه به چشم می‌خورد، فرهنگی از بی‌وفایی و پیمان‌شکنی بود. این مسئله حتی در فرهنگ جاهلی نیز مذموم شمرده می‌شد. برای نمونه، پس از نقض پیمان صلح حدیبیه از سوی برخی قبایل، ابوسفیان تلاش کرد خود را از این پیمان‌شکنی مبرا نشان دهد؛ زیرا وفای به عهد حتی در میان مشرکان نیز ارزش محسوب می‌شد.

وی افزود: قرآن کریم نیز در عین برخورد با پیمان‌شکنان، به مسلمانان سفارش می‌کند تا زمانی که طرف مقابل بر عهد خود باقی است، آنان نیز به پیمان پایبند بمانند و رفتار دیگران را بهانه‌ای برای عهدشکنی قرار ندهند. بیعت‌شکنی در تاریخ اسلام سابقه‌ای طولانی دارد. آغاز جنگ جمل با بیعت‌شکنی طلحه و زبیر رقم خورد. در دوران امام حسن مجتبی(ع) نیز بسیاری از کسانی که با ایشان بیعت کرده بودند، پیمان خود را شکستند و زمینه صلح تحمیلی با معاویه را فراهم کردند.

دعوتی که به بی‌وفایی انجامید

وی در ادامه با اشاره به وقایع منتهی به عاشورا گفت: هنگامی که مردم کوفه از امتناع امام حسین(ع) ازبیعت با یزید آگاه شدند، هزاران نامه برای ایشان فرستادند و از آن حضرت خواستند به کوفه بیاید و رهبری آنان را بر عهده بگیرد. بسیاری از شخصیت‌ها، از جمله ابن‌عباس، امام را از اعتماد به کوفیان برحذر داشتند و سابقه آنان را در برخورد با امیرالمؤمنین(ع) و امام حسن(ع) یادآور شدند.

ورعی افزود: با این حال، امام حسین(ع) وظیفه داشت حجت را بر مردم تمام کند. اگر ایشان به این دعوت گسترده پاسخ نمی‌دادند، بعدها ممکن بود مورد پرسش قرار گیرند که چرا دعوت شیعیان را نپذیرفتند. از همین رو، مسلم بن عقیل را به کوفه فرستادند و هزاران نفر نیز با او بیعت کردند؛ اما با ورود عبیدالله بن زیاد، شرایط به سرعت تغییر کرد و بسیاری از همان افراد پیمان خود را شکستند.

وی با اشاره به ترکیب جمعیتی کوفه گفت: کوفه تنها شهر شیعیان نبود، بلکه گروه‌های مختلفی از جمله طرفداران بنی‌امیه، خوارج و قبایل گوناگون در آن حضور داشتند. همین مسئله سبب شده بود که ثبات سیاسی و اجتماعی چندانی در این شهر وجود نداشته باشد.

سرنوشت تلخ جامعه‌ای که بر عهد خود نماند

ورعی اظهار داشت: کوفه در تاریخ به نماد بی‌وفایی تبدیل شد. حتی ضرب‌المثلی میان مردم رایج شد که «الکوفی لا یوفی»؛ کوفی وفا نمی‌کند. مردمان این شهر بارها تحت تأثیر ترس، طمع یا تغییر شرایط سیاسی، بیعت‌های خود را شکستند. سرنوشت خود کوفه نیز عبرت‌آموز بود. در سال ۶۱ هجری سر مبارک امام حسین(ع) در دارالاماره کوفه در برابر عبیدالله بن زیاد قرار گرفت. چند سال بعد سر عبیدالله بن زیاد در همان مکان در برابر مختار ثقفی قرار داده شد. پس از آن سر مختار در برابر مصعب بن زبیر و سپس سر مصعب در برابر عبدالملک مروان قرار گرفت. نقل شده است که عبدالملک پس از شنیدن این حوادث دستور داد دارالاماره را ویران کنند. این سرنوشت جامعه‌ای بود که بر رأی و عقیده خود استوار نماند و هر بار با تغییر شرایط، پیمان‌های خود را زیر پا گذاشت. از همین رو امام حسین(ع) در کربلا و حضرت زینب(س) پس از واقعه عاشورا، مردم کوفه را به دلیل بی‌وفایی و عهدشکنی مورد سرزنش قرار دادند.

اوج وفاداری در خیمه‌گاه حسین(ع)

ورعی در بخش پایانی سخنان خود به روی دیگر واقعه عاشورا پرداخت و گفت: در مقابل آن همه بی‌وفایی، کربلا صحنه نمایش عالی‌ترین مراتب وفاداری نیز بود. امام حسین(ع) خود درباره یارانش فرمودند که وفادارتر و بهتر از آنان سراغ ندارند. به همین دلیل شهدای کربلا در فرهنگ دینی جایگاهی ممتاز یافته‌اند. هنگامی که خبرهای ناگوار از کوفه رسید، بسیاری از همراهان که با انگیزه‌های دیگر به کاروان پیوسته بودند، از آن جدا شدند. اما یاران حقیقی امام باقی ماندند. شب عاشورا نیز امام بیعت را از همه برداشت و آنان را در انتخاب آزاد گذاشت، اما هیچ‌یک حاضر به ترک ایشان نشدند.

وی در پایان با اشاره به شخصیت حضرت عباس(ع) گفت: اوج وفاداری را می‌توان در وجود قمر بنی‌هاشم مشاهده کرد. نقل شده است هنگامی که امام حسین(ع) بر بالین برادر خود حاضر شدند، حضرت عباس(ع) با دیدن چهره برادر اشک ریخت. امام علت گریه را پرسیدند و او پاسخ داد: برای خود گریه نمی‌کنم، بلکه برای مظلومیت تو می‌گریم و به این می‌اندیشم که تا ساعاتی دیگر چه کسی سر برادرم را بر دامان خواهد گرفت. این جلوه‌ای از وفاداری بی‌نظیر خاندان و یاران امام حسین(ع) در عاشورا بود.

قرائت انقلابی از عاشورا محصول ایدئولوژیک شدن سنت است

صادق حقیقت در ابتدای سخنان خود اظهار داشت: پرسش اصلی این است که آیا قیام عاشورا ماهیتی انقلابی داشته است یا خیر. در نگاه نخست ممکن است چنین به نظر برسد که قیام امام حسین(ع) به دلیل ظلم‌ستیزی و مقابله با حاکم ستمگر، ماهیتی انقلابی داشته و بنابراین پاسخ این پرسش روشن باشد. با این حال، قصد دارم با طرح چند مقدمه و استدلال نشان دهم که قیام امام حسین(ع) به معنای دقیق کلمه، انقلابی نبوده است. البته ممکن است در مسیر این استدلال، برخی از باورهای رایج مورد پرسش قرار گیرد.

عاشورا؛ پدیده‌ای هرمنوتیکی با قرائت‌های گوناگون

وی تصریح کرد: عاشورا پدیده‌ای هرمنوتیکی است؛ یعنی هر کس با توجه به پیش‌فرض‌ها و دیدگاه‌های خود می‌تواند برداشتی متفاوت از آن داشته باشد. از این رو، قرائت‌های گوناگونی از عاشورا شکل گرفته است. یکی از این قرائت‌ها، تفسیر انقلابی از قیام عاشوراست و باید بررسی کنیم که آیا این برداشت قابل دفاع است یا خیر.

حقیقت در ادامه با اشاره به مفاهیم علوم سیاسی گفت: در علوم سیاسی میان قیام و انقلاب تفاوت وجود دارد. قیام معمولاً به خیزشی محدود اطلاق می‌شود که اغلب با شکست روبه‌رو می‌شود؛ مانند قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲. اما انقلاب به حرکتی گفته می‌شود که با رهبری کاریزماتیک، بسیج گسترده مردم و برخورداری از یک ایدئولوژی مشخص، در جهت براندازی یک نظام سیاسی حرکت می‌کند. از این منظر، انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ یک انقلاب محسوب می‌شود.

چرا عاشورا در تعریف کلاسیک انقلاب نمی‌گنجد؟

وی افزود: بر اساس این تعریف، قیام ذاتاً با انقلاب تفاوت دارد؛ بنابراین قیام امام حسین(ع) در معنای علمی و اصطلاحی علوم سیاسی، انقلاب به شمار نمی‌آید. با این حال، در فضای عمومی معمولاً واژه «انقلابی» معنای گسترده‌تری پیدا می‌کند و به مبارزه با ظلم، طاغوت و ستمگران اطلاق می‌شود. در این معنا تردیدی وجود ندارد که قیام امام حسین(ع) حرکتی ظلم‌ستیزانه بود و برای احیای اسلام، امر به معروف و نهی از منکر صورت گرفت.

وی ادامه داد: اما اگر انقلاب را به همان معنایی در نظر بگیریم که در انقلاب اسلامی ایران یا انقلاب‌های مدرن مطرح است، باید بررسی کنیم که آیا می‌توان قیام امام حسین(ع) را نیز واجد این وصف دانست یا خیر. برای پاسخ به این پرسش، لازم است به تاریخ اندیشه معاصر مراجعه کنیم و دیدگاه برخی متفکران را مورد بررسی قرار دهیم.

مبارزه با ظلم؛ وجه انقلابی عاشورا در معنای عام

حقیقت با تأکید بر ماهیت ظلم‌ستیزانه نهضت عاشورا اظهار داشت: در این مسئله تردیدی وجود ندارد که امام حسین(ع) در برابر ظلم ایستاد. روایات متعددی نیز بر ضرورت مقابله با حاکم ستمگر تأکید دارند. بر همین اساس، مبارزه با ظلم یکی از ابعاد اصلی قیام امام حسین(ع) بود و از این جهت می‌توان آن را حرکتی عدالت‌خواهانه و ضد استبدادی دانست.

وی سپس به تبیین استدلال خود پرداخت و گفت: در فقه اسلامی چیزی به نام انقلاب به معنای مدرن آن وجود ندارد؛ یعنی الگویی که بر اساس آن رهبری مردم را بسیج کند تا یک نظام سیاسی را سرنگون سازند. چنین مفهومی اساساً متعلق به دوران مدرن است.

او افزود: مفهوم انقلاب، به‌ویژه در معنای رایج آن، تا حد زیادی تحت تأثیر سنت فکری چپ و مارکسیستی شکل گرفته است. البته انقلاب فرانسه تا حدودی استثنا به شمار می‌رود، اما بسیاری از مفاهیم مربوط به انقلاب و مبارزه سیاسی در دوران معاصر ریشه در ادبیات چپ دارند. بعدها این مفاهیم وارد ادبیات دینی و شیعی نیز شدند.

ورود مفاهیم چپ به اندیشه دینی معاصر

حقیقت در ادامه اظهار داشت: در دهه ۱۳۵۰ و سال‌های پیش و پس از آن، افرادی وجود داشتند که برخی مفاهیم و دال‌های مرکزی اندیشه چپ را وارد فضای فکری اسلامی و شیعی کردند. در اینجا قصد داوری ارزشی درباره این اقدام را نداریم؛ تنها می‌خواهیم به این واقعیت اشاره کنیم که بخشی از مفاهیم مدرن و چپ‌گرایانه به حوزه اندیشه دینی راه یافتند.

وی برای نمونه به برخی الگوهای فکری آن دوران اشاره کرد و گفت: در آن زمان گاه گفته می‌شد الگوی مطلوب، ابوذرِ انقلابی است نه ابن‌سینا؛ زیرا مبارزه و انقلاب مفاهیمی جذاب و متناسب با فضای سیاسی آن دوران تلقی می‌شدند. از همین رو، قرائت انقلابی از عاشورا نیز در بستری شکل گرفت که جامعه در آستانه انقلاب اسلامی قرار داشت. برداشت انقلابی از قیام امام حسین(ع) تا حد زیادی در زمینه‌های فکری و سیاسی منتهی به انقلاب اسلامی شکل گرفت. از این منظر، امام حسین(ع) به معنای امروزی و مدرن کلمه «انقلابی» نبود.

از «شهید جاوید» تا «حسین وارث آدم»؛ شکل‌گیری خوانش انقلابی از عاشورا

حقیقت با اشاره به برخی گزارش‌های تاریخی گفت: در مواجهه با سپاه حر بن یزید ریاحی، امام حسین(ع) چندین بار درخواست کردند که اجازه داده شود بازگردند و از ادامه مسیر پرهیز کنند. این مسئله نشان می‌دهد که هدف اولیه ایشان حرکت به سوی شهادت یا اجرای یک پروژه انقلابی از پیش طراحی‌شده نبوده است.

وی در ادامه با اشاره به کتاب «شهید جاوید» اظهار داشت: یکی از قرائت‌های مشهور معاصر از عاشورا در این اثر ارائه شده است؛ قرائتی که تا حد زیادی با فضای انقلابی دهه‌های منتهی به انقلاب اسلامی هماهنگی داشت. همین مسئله نیز سبب شد برخی روحانیان سنتی در برابر آن موضع بگیرند.

حقیقت سپس به کتاب «حسین وارث آدم» اشاره کرد و گفت: شهید مطهری در نقد این اثر معتقد بود که برخی از تحلیل‌های ارائه‌شده در آن، متأثر از نگرش مارکسیستی به تاریخ است. در این نگاه، تاریخ بشر از برابری آغاز می‌شود، سپس به نابرابری و شکل‌گیری طبقات اجتماعی می‌رسد و در نهایت با از میان رفتن طبقات و تحقق جامعه‌ای برابر پایان می‌یابد. این همان الگویی است که در اندیشه مارکسیستی مشاهده می‌شود.

ایدئولوژیک شدن سنت؛ نقدی بر تلفیق مفاهیم چپ و میراث دینی

وی در ادامه با اشاره به برخی آثار شهید مطهری گفت: هرچند نمی‌توان شهید مطهری را متأثر از اندیشه چپ دانست، اما برخی پژوهشگران معتقدند که حتی او نیز در مواردی از فضای فکری زمانه خود تأثیر پذیرفته بود. برای نمونه، در برخی نسخه‌های اولیه آثار اقتصادی ایشان دیدگاه‌هایی مطرح شده بود که بعدها مورد بازنگری قرار گرفت.

حقیقت تأکید کرد: مشکل اصلی آنجا بود که برخی مفاهیم مدرن و چپ‌گرایانه وارد سنت دینی شدند و به تدریج جای برخی مفاهیم اصیل را گرفتند. این فرایند، به تعبیر متفکرانی مانند داریوش شایگان، نوعی ایدئولوژیک کردن سنت بود؛ یعنی سنتی که دارای مفاهیم و مبانی خاص خود بود، در قالب مفاهیم جدید بازخوانی شد و بخشی از محتوای اصیل خود را از دست داد.

وی افزود: از نگاه منتقدان این روند، سنت اسلامی و شیعی پیش از ورود این مفاهیم نیز دارای بنیان‌های نظری و مفهومی قدرتمندی بود؛ اما ورود برخی مفاهیم چپ و سوسیالیستی موجب شد بخشی از این سنت در قالبی ایدئولوژیک بازتعریف شود.

عاشورا؛ انقلاب مدرن یا نهضتی برای مبارزه با ظلم؟

حقیقت در پایان جمع‌بندی سخنان خود را چنین بیان کرد: نخست آنکه قیام امام حسین(ع) بدون تردید حرکتی ظلم‌ستیزانه و ضد طاغوت بود و از این جهت می‌توان آن را انقلابی دانست. دوم آنکه برخی متفکران و جریان‌های موسوم به چپ اسلامی، از جمله نویسندگان آثاری مانند الحیات و حسین وارث آدم، کوشیدند عاشورا را در قالب مفاهیم انقلاب مدرن تفسیر کنند.

وی تصریح کرد: از نگاه منتقدانی مانند داریوش شایگان، قیام امام حسین(ع) را نمی‌توان به معنای مدرن و چپ‌گرایانه کلمه انقلاب دانست. از این منظر، باید قرائت عاشورا را از مفاهیم وارداتی چپ و سوسیالیستی پالایش کرد و آن را بر اساس مفاهیم اصیل سنت اسلامی و شیعی مورد تفسیر قرار داد. به اعتقاد وی، تفسیر صحیح عاشورا مستلزم بازگشت به مفاهیم بنیادین سنت اسلامی و پرهیز از تحمیل مفاهیم مدرن بر متون و روایات دینی است.

photo_2026-07-15_08-10-31
آلبوم تصاویر

جامعه بدون خردورزی در معرض استبداد قرار می‌گیرد

 

آیت‌الله سیدمحمدعلی ایازی در ابتدای سخنان خود با اشاره به دشواری سخن گفتن از خردورزی در شب عاشورا گفت: در فضای عاشورا معمولا از عشق، محبت و عاطفه سخن گفته می‌شود، اما باید توجه داشت که محبت و عاطفه اموری فطری و خدادادی‌اند. اگر عاطفه نبود، مادری شب تا صبح بر بالین فرزند خود بیدار نمی‌ماند و پدری برای تأمین زندگی خانواده از صبح تا شب تلاش نمی‌کرد. محبت، عاطفه و عشق پایه‌های اساسی زندگی انسان هستند.

ایازی افزود: آنچه بیش از هر چیز نیازمند آموزش، تمرین و مهارت است، خردورزی است. به همین دلیل در قرآن کریم بارها بر اندیشیدن، تعقل، تفکر و تدبر تأکید شده است. این تأکید نشان می‌دهد که دین نگران تهی شدن زندگی انسان از عقلانیت و فاصله گرفتن دینداری از خردورزی است.

قرآن؛ دعوتی مداوم به تفکر و تعقل

وی با اشاره به دیدگاه علامه طباطبایی در تفسیر المیزان اظهار داشت: به گفته علامه طباطبایی، خداوند در بیش از ۳۰۰ آیه درباره عقل، اندیشه، تفکر و تدبر سخن گفته و هیچ‌گاه در حوزه عقیده و عمل از انسان چیزی نخواسته است که با فهم و منطق او ناسازگار باشد. اگر اندیشه‌ورزی از دینداری حذف شود، دین به مجموعه‌ای از خرافات، بدعت‌ها و رفتارهای بی‌پشتوانه تبدیل خواهد شد. در کنار ده‌ها آیه‌ای که از محبت الهی سخن می‌گویند، قرآن همواره بر این نکته تأکید دارد که انسان باید بر پایه عقل و اندیشه زندگی کند.

وی در ادامه به آیه ۴۴ سوره نحل اشاره کرد و گفت: خداوند در این آیه به پیامبر(ص) می‌فرماید که آنچه بر مردم نازل شده است را برای آنان تبیین کند؛ اما پس از آن نمی‌گوید شاید ایمان بیاورند یا صرفا اطاعت کنند، بلکه می‌فرماید: «لعلهم یتفکرون»؛ یعنی شاید بیندیشند. این نشان می‌دهد که حتی پس از بیان وحی نیز وظیفه تفکر و اندیشیدن از دوش انسان برداشته نمی‌شود. در بسیاری از آیات قرآن، مفاهیمی چون تعقل، تفکر و تدبر در قالب فعل به کار رفته‌اند؛ به این معنا که اندیشیدن یک عمل مستمر و مسئولیت دائمی برای انسان است. قرآن از مخاطب خود نمی‌خواهد که چشم‌بسته و بدون تأمل بپذیرد، بلکه او را به تفکر و سنجش فرا می‌خواند.

جایگاه عقل در سنت حدیثی شیعه

وی در ادامه با اشاره به میراث حدیثی شیعه گفت: پس از قرآن، محدثان بزرگ شیعه نیز جایگاه ویژه‌ای برای عقل قائل بوده‌اند. مرحوم کلینی در کتاب کافی، نخستین باب را به  العقل و الجهل  اختصاص داده است. این در حالی است که در بسیاری از آثار حدیثی اهل سنت، کتاب با مباحث دیگری آغاز می‌شود. این انتخاب نشان می‌دهد که از نگاه محدثان شیعه، دینداری از عقلانیت آغاز می‌شود. مرحوم مجلسی در بحارالانوار و فیض کاشانی در وافی نیز همین رویکرد را دنبال کرده‌اند. این سنت فکری ریشه در آموزه‌های اهل‌بیت(ع) و تعالیم پیامبر اسلام(ص) دارد و نشان می‌دهد که عقلانیت همواره یکی از ارکان اصلی فرهنگ دینی شیعه بوده است.

عقلانیت در سیره پیامبر(ص)

ایازی با بیان اینکه جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری به خردگرایی نیاز دارد، خاطرنشان کرد: یکی از روشن‌ترین نمونه‌های عقلانیت را می‌توان در سیره پیامبر اسلام(ص) مشاهده کرد. ابوسفیان سال‌ها با پیامبر دشمنی کرد، جنگ به راه انداخت و نزدیکان و یاران او، از جمله حمزه سیدالشهدا، را به شهادت رساند؛ اما پیامبر در زمان مناسب به جای انتقام‌جویی، راه گفت‌وگو و حل مسئله را برگزید.

خرد جمعی؛ پایه تصمیم‌گیری در جامعه دینی

ایازی سپس  با اشاره به آیات قرآن درباره مشورت اظهار داشت: خداوند در قرآن به پیامبر(ص) دستور می‌دهد «و شاورهم فی الامر»؛ یعنی در امور با مردم مشورت کن. این فرمان نشان می‌دهد که حتی پیامبر معصوم نیز مأمور به بهره‌گیری از خرد جمعی است. عقلانیت تنها به اندیشیدن فردی محدود نمی‌شود؛ بلکه در مسائل اجتماعی باید از ظرفیت اندیشه جمعی نیز بهره گرفت. بر همین اساس، در روایات نیز تأکید شده است که پس از مشورت و تصمیم‌گیری باید با اطمینان و توکل مسیر انتخاب‌شده را دنبال کرد.

عاشورا؛ پیوند عاطفه و عقلانیت

وی با بیان اینکه عاشورا دارای دو بُعد عاطفه و عقلانیت است، خاطرنشان کرد: محبت، عشق و ارادت به امام حسین(ع) بخش مهمی از فرهنگ عاشوراست، اما در کنار آن باید منطق، اهداف و آرمان‌های نهضت حسینی نیز مورد توجه قرار گیرد. دین‌داری عاشورایی تنها در سوگواری و ابراز احساسات خلاصه نمی‌شود، بلکه مستلزم فهم این پرسش است که امام حسین(ع) برای چه هدفی قیام کرد و چه آرمانی را دنبال می‌کرد. بدون این شناخت، بخش مهمی از پیام عاشورا نادیده گرفته می‌شود.

وی با اشاره به ضرورت توجه به سطح فهم و درک مخاطبان گفت: پیامبران الهی همواره با زبان مردم سخن می‌گفتند و متناسب با ظرفیت فکری جامعه پیام خود را ارائه می‌کردند. از همین رو، دین‌داری اصیل با عقلانیت و فهم همراه است و از تحمیل باورهای غیرعقلانی پرهیز می‌کند.

امام حسین(ع) و دفاع از کرامت انسانی

این پژوهشگر دینی با اشاره به سخنان امام حسین(ع) در روز عاشورا اظهار داشت: اساس نهضت حسینی در جمله معروف «إنما خرجت لطلب الإصلاح فی أمة جدی» متجلی است؛ یعنی هدف اصلی این قیام اصلاح جامعه، احیای امر به معروف و نهی از منکر و دفاع از ارزش‌های انسانی بود. امام حسین(ع) حتی در واپسین لحظات زندگی خود نیز بر کرامت و آزادگی انسان تأکید داشت. آنجا که خطاب به دشمنان فرمود: «اگر دین ندارید، در دنیای خود آزاده باشید.» این سخن نشان می‌دهد که آزادی، کرامت انسانی و حفظ عزت، از بنیادی‌ترین آموزه‌های نهضت عاشوراست.

ایازی ادامه داد: امام حسین(ع) نمی‌خواست تنها به مرگ معنا ببخشد، بلکه می‌خواست شیوه‌ای از زندگی را به انسان بیاموزد که بر پایه آزادی، عزت و کرامت استوار باشد. از همین رو، شعار «هیهات منا الذلة» صرفاً یک شعار حماسی نیست، بلکه بیانگر نوعی نگرش به حیات انسانی است.

جامعه بدون خردورزی در معرض استبداد قرار می‌گیرد

وی در پایان تأکید کرد: اگر قرآن صدها بار انسان را به اندیشیدن و تعقل فرا می‌خواند و اگر در سیره پیامبر(ص)، امیرالمؤمنین(ع)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) این میزان بر عقلانیت تأکید شده است، به این دلیل است که دینداری بدون خردورزی نمی‌تواند به اهداف خود دست یابد.

ایازی خاطرنشان کرد: هنگامی که جامعه از عقلانیت فاصله می‌گیرد و تصمیم‌ها صرفاً بر پایه احساسات و هیجانات اتخاذ می‌شود، زمینه‌های عقب‌ماندگی، استبداد و تحمیل فراهم خواهد شد. از این رو، پیام عاشورا آن است که محبت و عاطفه باید در کنار خردورزی قرار گیرد تا دین‌داری به مسیری سازنده و آگاهانه تبدیل شود.

بزرگ‌ترین دشمن عدالت، ظلم نیست؛ عادت است

غلامرضا ظریفیان در ابتدای سخنان خود با گرامیداشت یاد و خاطره شهدای دو جنگ ۱۲ و 40 روزه، از تلاش رزمندگان، تاب‌آوری مردم و خدمات دولت در روزهای دشوار یاد کرد و گفت: حاصل این همدلی و مقاومت آن بود که ایران توانست در برابر دو قدرت بزرگ نظامی ایستادگی کند و از این سرزمین که جان همه ماست، پاسداری شود.

ظریفیان سپس با طرح این پرسش که با کدام حسین زندگی می‌کنیم گفت: حادثه عاشورا در محدوده‌ زمانی کوتاه، از بامداد تا ظهر روز دهم محرم، و در سرزمینی کوچک رخ داد، اما اثری بر جای گذاشت که تا امروز الهام‌بخش آزادی‌خواهان و حقیقت‌جویان است. به گفته وی، امام حسین(ع) در این حماسه، عشق، دین حقیقی، امر به معروف و نهی از منکر، مبارزه با ظلم و بی‌عدالتی و اخلاق مدارا را به نمایش گذاشت.

وی با اشاره به تنوع یاران امام حسین(ع) افزود: از حضرت عباس(ع) تا جون بن حوی، از مسلم بن عوسجه تا زهیر بن قین، از علی‌اصغر(ع) تا حبیب بن مظاهر، از وهب مسیحی تا حر بن یزید ریاحی و از حضرت زینب(س) تا ام‌وهب، همگی در این رنگین‌کمان انسانی حضور دارند و همین تنوع است که عظمت و ماندگاری عاشورا را رقم زده است.

 

با کدام حسین زندگی می‌کنیم؟

ظریفیان با تأکید بر اینکه عاشورا محل تحول و تغییر است، اظهار داشت: در طول تاریخ، جوامع مختلف به شیوه‌های گوناگون با عاشورا زندگی کرده‌اند. برخی از این شیوه‌ها ارزشمندند، اما در عین حال گاه فاصله‌ای جدی با حقیقت تاریخی، آگاهی‌بخش و رهایی‌بخش نهضت امام حسین(ع) دارند.

وی ادامه داد: بخشی از تصویری که امروز از امام حسین(ع) در ذهن ما شکل گرفته، حاصل تخیل‌ها، عادت‌ها و نیازهای تاریخی و اجتماعی ماست. از این رو باید از خود بپرسیم تا چه اندازه به حقیقت حسین(ع) نزدیک شده‌ایم و تا چه اندازه تصویری ساخته ذهن و عادت‌های خود را بازتولید می‌کنیم.

 

غلبه مصیبت بر حماسه

وی نخستین نوع مواجهه با عاشورا را رویکرد مصیبت‌محور دانست و گفت: بی‌تردید عاشورا هم مصیبت است و هم حماسه و نمی‌توان بُعد تراژیک آن را نادیده گرفت، اما پرسش اینجاست که کدام‌یک اصل است؛ حماسه یا مصیبت؟

وی با اشاره به دیدگاه شهید مطهری افزود: گاهی چنان بر جنبه سوگ و اندوه تأکید می‌شود که پیام اصلی عاشورا به حاشیه می‌رود. در حالی که امام حسین(ع) جان خود را فدا کرد تا انسان‌ها را از جهل، خرافه و ناآگاهی نجات دهد.

ظریفیان تصریح کرد: اگر عاشورا صرفاً در قالب مصیبت دیده شود، مسئولیت اجتماعی کم‌رنگ می‌شود و دین نیز از عرصه نقد قدرت فاصله می‌گیرد. گریه بر امام حسین(ع) ارزشمند است، اما نباید موجب فراموش شدن پیام آگاهی‌بخش و اصلاح‌گرانه عاشورا شود.

 

امام حسین؛ چهره‌ای عقلانی و آگاه

وی در ادامه به قرائت عاطفی از عاشورا پرداخت و گفت: گاهی چنین القا می‌شود که امام حسین(ع) صرفاً تحت تأثیر شور شهادت قرار داشت و بدون محاسبه و تدبیر به سوی سرنوشت خود حرکت کرد؛ در حالی که این تصویر با واقعیت تاریخی سازگار نیست. امام حسین(ع) تنها چهار ماه پایانی زندگی خود را در مسیر نهضت عاشورا سپری نکرد، بلکه نزدیک به ده سال امامت را پشت سر گذاشت. او در این سال‌ها با دقت تحولات جامعه را رصد می‌کرد، با نخبگان گفت‌وگو داشت، نظام اموی را تحلیل می‌کرد و با صبر و بردباری منتظر فرصت مناسب برای اقدام بود. انتخاب امام حسین(ع) انتخابی کاملاً آگاهانه و مبتنی بر شناخت دقیق شرایط زمانه بود و نمی‌توان آن را صرفاً محصول احساسات یا شور شهادت‌طلبی دانست.

 

نقد تصویر حسین مظلوم شکست‌خورده

ظریفیان در ادامه به قرائتی دیگر از عاشورا اشاره کرد و گفت: برخی امام حسین(ع) را صرفا به عنوان مظلوم شکست‌خورده معرفی می‌کنند و حتی برای این برداشت، مبانی نظری و الهیاتی می‌سازند. بی‌تردید امام حسین(ع) مظلوم بود، اما شکست‌خورده نبود. اگر امروز پس از قرن‌ها نام حسین به نیکی زنده است و نام یزید با نفرت یاد می‌شود، این خود نشان می‌دهد که پیروزی تنها در میدان نظامی معنا نمی‌شود. امام حسین(ع) در عرصه اخلاق، حقیقت و نقد قدرت به پیروزی رسید و همین پیروزی است که عاشورا را جاودانه کرده است.

حسین اسوه در برابر حسین اسطوره‌ای

ظریفیان در ادامه با انتقاد از برخی روایت‌های اغراق‌آمیز درباره واقعه عاشورا  گفت: خود امام حسین(ع) بارها بر الگو بودن و اسوه بودن خویش تأکید کرده است. او در اوج عرفان و معنویت قرار داشت، اما انسانی بود که در متن جامعه زندگی می‌کرد و نمی‌توان او را به شخصیتی دست‌نیافتنی و فراتر از ظرفیت انسانی تبدیل کرد.

وی افزود: گاه در برخی روایت‌ها و ادبیات مذهبی، به‌ویژه در دوره‌هایی که جامعه از عرصه سیاست و اجتماع فاصله گرفته، تصویری اسطوره‌ای از امام حسین(ع) ارائه شده است؛ تصویری که بیش از آنکه به شناخت حقیقت عاشورا کمک کند، آن را از دسترس فهم و الگوگیری اجتماعی خارج می‌سازد. در طول تاریخ، گاه مطالبی درباره عاشورا مطرح شده که نه تنها پشتوانه تاریخی محکمی ندارند، بلکه چهره‌ای غیرواقعی از این واقعه ترسیم می‌کنند. به گفته وی، برخی از این روایت‌ها چنان اغراق‌آمیزند که حتی شهید مطهری نیز نسبت به آثار و پیامدهای آنها هشدار داده است.

ظریفیان با یادآوری دیدگاه شهید مطهری افزود: مطهری معتقد بود امام حسین(ع) تنها یک بار در کربلا به شهادت نرسید، بلکه گاه در اثر تحریف‌ها و نقل‌های نادرست نیز بار دیگر مورد ظلم قرار گرفته است. به باور وی، بخشی از این روایت‌ها به جای آنکه پیام عاشورا را زنده نگه دارند، مانع فهم درست آن می‌شوند.

 

عادت؛ بزرگ‌ترین دشمن عدالت

وی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به مفهوم عادت در جامعه‌شناسی گفت: موضوع عادت از مسائل مهمی است که اندیشمندانی چون ماکس وبر، امیل دورکیم و پیر بوردیو نیز به آن پرداخته‌اند. از نظر من، عاشورا را می‌توان از زاویه تقابل عادت و عدالت نیز فهم کرد. معمولاً تصور می‌کنیم بزرگ‌ترین دشمن عدالت، ظلم است؛ اما تجربه تاریخی نشان می‌دهد که گاه عادت از خود ظلم خطرناک‌تر است. ظلم معمولاً آشکار است و انسان در برابر آن واکنش نشان می‌دهد، اما عادت به‌تدریج حساسیت اخلاقی جامعه را از بین می‌برد.

وی افزود: انسان یک‌باره دچار انحراف نمی‌شود، بلکه آرام‌آرام به شرایط نادرست عادت می‌کند. همان‌گونه که حضرت ابراهیم(ع) با عادت بت‌پرستی مبارزه کرد و پیامبر اسلام(ص) نیز در برابر عادت‌های ریشه‌دار جامعه جاهلی ایستاد، امام حسین(ع) نیز بیش از آنکه با شمشیر یزید مواجه باشد، با عادت‌های تثبیت‌شده جامعه مبارزه می‌کرد. مردم آن روزگار به سلطنت اموی، تبعیض، سکوت در برابر ناهنجاری‌ها و مشاهده ظلم عادت کرده بودند. همین عادت‌ها بود که زمینه وقوع عاشورا را فراهم کرد.

ظریفیان ادامه داد: هنگامی که جامعه به تبعیض و بی‌عدالتی عادت کند، دیگر حساسیت خود را نسبت به آن از دست می‌دهد. در چنین شرایطی عقل انتقادی تضعیف می‌شود، پرسشگری از میان می‌رود و وجدان عمومی به تدریج خاموش می‌شود. بسیاری از مسلمانان آن دوران اهل‌بیت(ع) را دوست داشتند، اما کمتر می‌پرسیدند چرا خلافت موروثی شده است، چرا بیت‌المال نابرابر توزیع می‌شود و چرا فرزند پیامبر(ص) تحت فشار قرار گرفته است. این سکوت، نتیجه عادت به وضع موجود بود.

ظریفیان در پایان این بخش تصریح کرد: فاجعه بزرگ عاشورا تنها در شمشیر کشیدن گروهی علیه امام حسین(ع) خلاصه نمی‌شود؛ فاجعه بزرگ‌تر آن بود که بخش قابل توجهی از جامعه این رخداد را دید و در برابر آن سکوت کرد. جامعه به وضع موجود عادت کرده بود و همین عادت، زمینه‌ساز آن فاجعه تاریخی شد.

photo_2026-07-15_08-20-11
آلبوم تصاویر

هیچ پدیده‌ای به اندازه ایمان منحرف‌شده، توان تخریب ندارد

 سیدعباس قائم‌مقامی در آغاز سخنان خود اذعان داشت: یکی از مهم‌ترین اصول موضوعه در این بحث آن است که برخلاف تلقی رایج، دست‌کم در میان مؤمنان و دینداران، قرآن ایمان را یک ارزش مطلق و فضیلتی بی‌قید و شرط نمی‌داند. اگر بخواهیم با احتیاط سخن بگوییم، می‌توان ادعا کرد که یکی از اصلی‌ترین پیام‌های قرآن، نقد ایمان است؛ هرچند اگر بخواهم بدون احتیاط سخن بگویم، خواهم گفت که این تنها پیام اصلی قرآن است، زیرا حتی توحید نیز در ذیل همین معنا قرار می‌گیرد.

قائم‌مقامی ادامه داد: برخلاف تصور رایج که قرآن را صرفاً «ایمان‌نامه» می‌دانند، قرآن در حقیقت نقدنامه‌ای بنیادین درباره ایمان است. البته از ایمان سخن می‌گوید، اما ایمانی که وحی خاتم از آن سخن می‌گوید، حاصل نقد ایمان است. قرآن ابتدا ایمان را مورد نقد قرار می‌دهد، آن را در معرض آزمون‌های ابطال‌گرایانه می‌گذارد و سپس از دل این فرایند، ایمان توحیدی و ناب متولد می‌شود؛ ایمانی که آن‌گاه ارزش حقیقی پیدا می‌کند. قرآن با روشی سلبی و ابطالی به سراغ ایمان می‌رود و پس از پالایش آن، ایمان خالص و توحیدی را عرضه می‌کند. این، اساس ادعایی است که ما با تکیه بر قرآن مطرح می‌کنیم.

عاشورا؛ نمونه‌ای از ضرورت آسیب‌شناسی ایمان

وی سپس با طرح این پرسش که مهم‌ترین آسیب بنیادین ایمان از نگاه قرآن چیست؟ گفت: در سال‌های گذشته بارها نمونه‌هایی از این مسئله را بیان کرده‌ایم. برای مثال، آیا لشکر مقابل امام حسین(ع) بی‌دین بودند؟ قطعاً چنین نبود. آنان خود را مؤمن می‌دانستند.

قائم‌مقامی با اشاره به روایت منقول از امام باقر(ع) بیان کرد: در این روایت آمده است: «کُلٌّ یَتَقَرَّبونَ إلی اللهِ بِدَمِ الحُسَین». مقصود از «کل» آن نیست که تک‌تک افراد چنین انگیزه‌ای داشتند؛ همان‌گونه که در هر جامعه‌ای ممکن است گروهی صرفاً برای قدرت‌طلبی یا بهره‌برداری از پوشش دین حضور داشته باشند. اما این موارد استثنایی، با تعبیر «کل» منافاتی ندارد؛ زیرا مقصود، اکثریتی است که می‌توان آنان را لشکر مؤمنان نامید.

وی افزود: حتی در سپاه پیامبر(ص) یا امیرالمؤمنین(ع) نیز افرادی با انگیزه‌های دنیوی حضور داشتند، اما آیا می‌توان به همین دلیل آن سپاه را غیرمؤمن یا دنیاطلب نامید؟ هرگز. بنابراین، تعبیر «کل» در زبان عربی نیز غالباً ناظر به اکثریت است و از این جهت، تردیدی وجود ندارد که لشکر مقابل امام حسین(ع)، لشکر اهل ایمان بود. درست از همین‌جا اهمیت آسیب‌شناسی ایمان آشکار می‌شود.

ایمان؛ بزرگ‌ترین سرمایه و خطرناک‌ترین قدرت

قائم‌مقامی با تأکید بر جایگاه ایمان تصریح کرد: نباید از آسیب‌شناسی ایمان چنین برداشت شود که گویا از اهمیت آن کاسته می‌شود. ایمان ویژگی اختصاصی انسان است. فرشتگان با آنکه همواره در حال تسبیح و سجده خداوند هستند، مؤمن نامیده نمی‌شوند؛ زیرا ایمان، محصول اختیار و انتخاب انسان است. ایمان از ویژگی‌های انسان به‌عنوان خلیفه خدا بر زمین سرچشمه می‌گیرد و اگر این ویژگی از انسان گرفته شود، هویت انسانی او آسیب خواهد دید. اما دقیقاً به همین دلیل که ایمان چنین جایگاه والایی دارد، اگر دچار انحراف شود، قدرت تخریب آن نیز بی‌نظیر خواهد بود. هیچ پدیده‌ای به اندازه ایمان منحرف‌شده، توان تخریب ندارد.

قیام امام حسین(ع)؛ صیانت از حقیقت ایمان

سیدعباس قائم‌مقامی در ادامه با طرح این پرسش که «امام حسین(ع) برای چه قیام کرد؟» اظهار داشت: اگر پاسخ را صرفاً مبارزه با ظلم بدانیم، این پرسش پیش می‌آید که مگر معاویه عادل بود؟ امام حسین(ع) حدود ده سال از دوران امامت خود را در زمان معاویه سپری کرد، اما قیام نکرد. تفاوت اساسی این بود که در دوران یزید، ظلم به نام دین، به نام ایمان و در پوشش آموزه‌های پیامبر(ص) در حال نهادینه شدن بود. همین نقطه، مسئله را به ایمان پیوند می‌زد. امام حسین(ع) به‌عنوان وارث بیت نبوی و تجسم ایمان توحیدی، وظیفه‌ای جز صیانت از این امانت نداشت. اگر چنین نمی‌کرد، در حقیقت وظیفه طبیعی، انسانی و اخلاقی خود را ترک کرده بود.

قائم‌مقامی تأکید کرد: امام حسین(ع) نه در پی حکومت بود و نه حتی در پی تغییر حاکمیت. تنها می‌خواست اعلام کند که این انحراف، این ظلم و این نظامی که به نام دین و پیامبر شکل گرفته، مورد تأیید او نیست. اگر اجازه می‌دادند تنها همین پیام را اعلام کند و سپس به یمن، ایران یا مصر برود، از نظر ظاهری حادثه دیگری رخ نمی‌داد.

سه پرسش بنیادین درباره آسیب ایمان

قائم‌مقامی در ادامه سخنان خود اظهار کرد: ایمان، مهم‌ترین و تعیین‌کننده‌ترین سرمایه انسان است، اما در عین حال تیغی دولبه نیز هست. همان ایمانی که می‌تواند انسان را به اوج برساند، اگر دچار انحراف شود، بنیان‌برانداز خواهد بود. خون امام حسین(ع) و یارانش نیز برای آن ریخته شد که ایمان ابزار سوءاستفاده قرار نگیرد؛ اما همین واقعه نشان می‌دهد که چنین سوءاستفاده‌ای امکان‌پذیر است.

وی افزود: از این‌رو در ادامه بحث باید به سه پرسش اساسی پاسخ دهیم؛ نخست اینکه چه آسیبی ایمان را تهدید می‌کند و در چه وضعیتی ایمان به نیرویی مخرب تبدیل می‌شود؛ دوم اینکه منشأ این آفت چیست و از کجا پدید می‌آید؛ و سوم اینکه راه برون‌رفت و درمان این آسیب چیست.

شرک؛ آفت بنیادین ایمان از منظر قرآن

سیدعباس قائم‌مقامی در ادامه سخنان خود با طرح این پرسش که آفت اصلی ایمان از نگاه قرآن چیست، اظهار کرد: معمولاً در پاسخ گفته می‌شود که شرک در برابر ایمان قرار دارد، اما منطق قرآن چنین نیست. در قرآن، ایمان در برابر شرک قرار نمی‌گیرد، بلکه ایمان خود بر دو گونه است؛ ایمانِ آمیخته با شرک و ایمانِ پیراسته از شرک که همان ایمان توحیدی است.

وی افزود: از همین جا روشن می‌شود که ایمان، ملازم و مساوی با توحید نیست. هر جا ایمان باشد، الزاماً توحید نیز حضور ندارد. ممکن است گفته شود منظور، ایمان به غیر خداست که به شرک آلوده می‌شود، اما سخن قرآن چیز دیگری است؛ حتی ایمان به خدا نیز می‌تواند آلوده به شرک باشد. شاید این سخن در نگاه نخست عجیب به نظر برسد، اما قرآن به صراحت از آن سخن گفته است.

قائم‌مقامی با استناد به آیه ۱۰۶ سوره یوسف گفت: خداوند می‌فرماید: «وَما یُؤمِنُ أَکثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَهُم مُشرِکون». یعنی بیشتر کسانی که به خدا ایمان دارند، در عین حال مشرک نیز هستند. تعبیر آیه کاملاً روشن است؛ سخن از ایمان به خداست، نه ایمان به بت یا طاغوت. بنابراین، قرآن از امکان جمع میان ایمان به خدا و شرک سخن می‌گوید و این همان نکته‌ای است که باید درباره آن تأمل کرد.

چگونه ایمان به خدا با شرک همراه می‌شود؟

وی در ادامه با طرح این پرسش که چگونه ممکن است انسان مؤمن به خدا باشد و در عین حال مشرک نیز محسوب شود، اظهار کرد: من می‌توانم مؤمن به خدا باشم، حتی بسیار مؤمن، اما در همان حال گرفتار شرک نیز باشم. این مسئله چگونه امکان‌پذیر است؟ وقتی از ایمان به خدا سخن می‌گوییم، نخست باید روشن کنیم که مقصود از خدا چیست. ایمان به کدام خدا؟ پاسخ روشن است؛ ایمان به خدای یگانه، خدای واحد. اما آیا صرف ایمان به خدای یگانه، انسان را از شرک مصون می‌کند؟ این همان پرسشی است که باید بیشتر درباره آن تأمل کنیم.

مسئله «خدای مطلق» و چالش معرفت

این استاد حوزه اندیشه افزود: هنگامی که از خدا سخن می‌گوییم، مهم‌ترین ویژگی ذاتی او چیست؟ خدا، ذات مطلق، نامحدود و فراتر از هر حد و مرزی است. اگر خدا محدود باشد، دیگر خدا نخواهد بود. هنگامی که از «الله» سخن می‌گوییم، مقصود همان ذات مطلق، فرابود و بی‌حد است؛ خدایی که وصف اصلی او اطلاق و وحدت است.

وی ادامه داد: اما دقیقاً از همین‌جا مسئله آغاز می‌شود. وقتی می‌گوییم به خدای مطلق ایمان داریم، آیا این ایمان بدون شناخت ممکن است؟ ایمان بدون معرفت معنا ندارد. اگر ایمان به خدا مستلزم معرفت باشد، باید پرسید معرفت چگونه شکل می‌گیرد؟

قائم‌مقامی توضیح داد: هر معرفتی مستلزم نوعی احاطه علمی است و هر احاطه‌ای به معنای تحدید و محدود کردن معلوم است. بنابراین، اگر بگوییم خدا را شناخته‌ایم و به ذات مطلق او احاطه یافته‌ایم، در حقیقت او را در چارچوب فهم خود محدود کرده‌ایم؛ در حالی که ذات مطلق، محدودشدنی نیست.

ذات الهی؛ فراتر از هر اسم و رسم

وی در ادامه با اشاره به مباحث عرفانی و فلسفی گفت: به همین دلیل است که در عرفان، فلسفه و الهیات، هنگامی که از مقام ذات الهی سخن گفته می‌شود، تعابیری همچون «لا اسم له و لا رسم له» به کار می‌رود. یعنی مقام احدیت، مقام غیب محض و حقیقتی است که هیچ اسم، رسم، قید و تعینی بر آن صدق نمی‌کند.

قائم‌مقامی افزود: در آثار عرفانی، از جمله فتوحات، فصوص و دیگر متون این حوزه، بارها تأکید شده است که مقام ذات الهی، مقام بی‌تعین و بی‌تجلی است. ذات خداوند در مرتبه احدیت، از هر گونه توصیف و محدودسازی فراتر است و هیچ تعینی آن را دربرنمی‌گیرد. از همین جاست که مسئله نسبت میان ایمان، معرفت و توحید، به یکی از بنیادی‌ترین مباحث الهیات تبدیل می‌شود.

سیدعباس قائم‌مقامی در جمع‌بندی این بخش از سخنان خود تأکید کرد که مسئله اصلی، نسبت میان ایمان، معرفت و توحید است. به باور او، اگر ذات خداوند مطلق، نامحدود و فراتر از هر قید و تعینی باشد، هرگونه شناختی که بخواهد او را در چارچوب فهم انسان محدود کند، با حقیقت اطلاق الهی ناسازگار خواهد بود. از همین رو، ایمان زمانی از آفت شرک مصون می‌ماند که انسان میان حقیقت مطلق خداوند و برداشت‌های محدود خود از او تمایز قائل شود.

وی با اشاره به مباحث عرفانی و فلسفی افزود: در سنت الهیات اسلامی نیز از مقام ذات الهی با تعابیری همچون «لا اسم له و لا رسم له» یاد شده است؛ مقامی که فراتر از هر نام، وصف، قید و تعین قرار دارد. از این منظر، فهم درست نسبت میان ذات الهی، معرفت انسان و ایمان، یکی از بنیادی‌ترین مباحث توحیدی است و زمینه ورود به ادامه بحث درباره منشأ شرک در ایمان و راه برون‌رفت از آن را فراهم می‌کند.

ایمان به خدا؛ از وحدت ذات تا همزیستی در کثرت

سیدعباس قائم‌مقامی در سخنان خود با تبیین تفاوت مفاهیم «الله» و «رب» در قرآن، تأکید کرد: «رب» همواره به‌صورت مقید به کار رفته است؛ مانند «رب السماوات»، «رب الارضین» و «ربکم». اما «الله» هیچ‌گاه به چیزی اضافه نمی‌شود، زیرا حقیقتی مطلق است. از همین رو، قرآن از تعبیرهایی مانند «الله السماوات» استفاده نمی‌کند، بلکه می‌گوید: «الله نور السماوات و الارض». اگر «نور» را در این آیه به معنای خالق و پدیدآورنده بگیریم، مقصود آن است که خداوند آفریننده آسمان‌ها و زمین و آشکارکننده موجودات از ظلمت عدم است.

وی افزود: انسان در دعا، «رب» خود را می‌خواند؛ یعنی پروردگاری که با او نسبت دارد، اما موضوع ایمان باید «الله» باشد؛ خدایی که مطلق، واحد و فراتر از هرگونه قید است. از نگاه او، ایمان قرآنی باید داوری‌پذیر و زبان‌پذیر باشد؛ یعنی بتوان درباره آن سخن گفت، آن را سنجید و برای دیگران تبیین کرد. به همین دلیل، دعوت دینی نیز باید بر ایمانی استوار باشد که قابلیت فهم و ارزیابی داشته باشد، نه بر تجربه‌هایی صرفاً شخصی و غیرقابل انتقال.

تنزل الهی و تفاوت دو نوع ایمان

قائم‌مقامی در ادامه با اشاره به مباحث فلسفه و عرفان اسلامی گفت: هنگامی که خداوند موضوع ایمان انسان قرار می‌گیرد، از مقام ذات به مرتبه اسماء و صفات تنزل یا تجلی می‌یابد. این تنزل به معنای از دست دادن وحدت و اطلاق نیست؛ بلکه اطلاق ذاتی خداوند به «اطلاق شمولی» تبدیل می‌شود؛ اطلاقی که همه مراتب هستی را در بر می‌گیرد.

وی تصریح کرد: آنچه در عرفان از آن با عنوان «وحدت در عین کثرت» یاد می‌شود، در زبان قرآن معنایی روشن‌تر پیدا می‌کند. خداوند در عین حفظ وحدت، در کثرت تجلی می‌یابد و همین تجلی، امکان شناخت و ایمان را برای انسان فراهم می‌کند.

او با بیان اینکه خداوند هرگز با انسان از مقام ذات سخن نگفته است، افزود: آنچه در دسترس انسان قرار دارد، مرتبه تجلی الهی است و دعوت قرآن نیز به همین مرتبه از ایمان صورت می‌گیرد. از نگاه وی، اگر ایمان به مرتبه ذات فروکاسته شود، در عمل هر فرد برداشت شخصی خود را جای خدا می‌نشاند و دیگران را به همان برداشت دعوت می‌کند؛ وضعیتی که زمینه شکل‌گیری شرک را فراهم می‌سازد.

وحدت در کثرت؛ الگویی برای زندگی اجتماعی

قائم‌مقامی برای توضیح این مفهوم، مثال یک پازل را مطرح کرد و گفت: هرچند پازل از قطعات متعدد تشکیل شده است، اما در نهایت تصویری واحد را شکل می‌دهد. مقصود از «وحدت در عین کثرت» نیز همین است؛ وحدتی که از دل کثرت‌های هماهنگ پدید می‌آید، نه از حذف تفاوت‌ها.

وی ادامه داد: اگر انسان‌های گوناگون با وجود تفاوت‌های فکری، فرهنگی و اجتماعی می‌توانند در کنار یکدیگر زندگی کنند، به این دلیل است که حقیقتی واحد در درون همه آن‌ها حضور دارد. این توانایی از خود انسان‌ها ناشی نمی‌شود، بلکه ریشه در حقیقت الهی دارد که در همه موجودات تجلی یافته است.

او تصریح کرد:  از همین منظر می‌توان فهمید که گزاره‌هایی مانند «خدا محبت است» یا «خدا صلح است» بیانگر این حقیقت‌اند که خدا را باید در محبت، همزیستی، تفاهم، پذیرش دیگری و نسبت‌پذیری با دیگران جست‌وجو کرد. هرجا این حقیقت از روابط انسانی غایب شود، نتیجه آن چیزی جز نزاع، خصومت و گسست اجتماعی نخواهد بود.

توحید؛ فراتر از وحدت

این استاد دانشگاه با تأکید بر تفاوت «وحدت» و «توحید» اظهار کرد: وحدت متعلق به مقام ذات الهی است، اما در مقام فعل، آنچه ظهور می‌یابد «توحید» است. یکی از خطاهای رایج در برخی مباحث فلسفی و عرفانی، آغاز کردن بحث از «وجود مطلق» است؛ در حالی که حقیقت مطلق نه مستقیماً قابل شناخت است و نه می‌تواند مبنای گفت‌وگوی عمومی قرار گیرد.

وی افزود: خداوند برای حضور در عرصه زندگی انسان، خود تنزل یافته، زبان پیدا کرده و امکان گفت‌وگو و داوری را فراهم ساخته است. بنابراین، الهیات نیز باید از همین مسیر حرکت کند، نه از حقیقتی که ذاتاً دست‌نیافتنی است.

«ناس» و معنای با هم بودن

قائم‌مقامی سپس به مفهوم «ناس» در قرآن پرداخت و گفت: «ناس» صرفاً به افراد انسانی اشاره ندارد، بلکه ناظر به «با هم بودن» انسان‌هاست. از همین رو، این واژه مفاهیمی مانند تساهل، صلح، گذشت، تفاهم، پذیرش دیگری و مشارکت اجتماعی را نیز در بر می‌گیرد.

او با استناد به آیه «یا أیها الناس أنتم الفقراء إلی الله» توضیح داد: مقصود آیه تنها نیازمندی فرد به خدا نیست، بلکه انسان‌ها در حیات جمعی خود به خدا نیازمندند. اگر حقیقت الهی از این روابط حذف شود، پیوندهای اجتماعی از هم می‌گسلد و جای خود را به تعارض و دشمنی می‌دهد.

سلطان مبین و معیار دعوت دینی

وی در بخش دیگری از سخنان خود، با اشاره به آیاتی که مدعیان ارتباط اختصاصی با عالم غیب را به چالش می‌کشد، گفت: قرآن از آنان می‌خواهد اگر مدعی شنیدن سخن خدا هستند، «سلطان مبین» ارائه کنند؛ یعنی برهان و دانشی روشن که برای دیگران نیز قابل فهم و ارزیابی باشد.

او در ادامه اظهار داشت: «سلطان» در قرآن به معنای برهان و علم است و هنگامی که با وصف «مبین» همراه می‌شود، به دانشی اشاره دارد که قابلیت تبیین، داوری و اقناع دیگران را داشته باشد. از همین رو، قرآن از «بلاغ مبین» سخن می‌گوید؛ یعنی پیام‌رسانی‌ای که روشن، استدلال‌پذیر و قابل فهم باشد، نه صرفاً مجموعه‌ای از تجربه‌های شخصی یا سخنان مبهم.

قائم‌مقامی تأکید کرد: ایمان قرآنی، ایمانی است که هم در ساحت فردی معنا دارد و هم در عرصه زندگی اجتماعی. چنین ایمانی، انسان را به حذف تفاوت‌ها فرا نمی‌خواند، بلکه او را به کشف حقیقت واحد الهی در دل کثرت‌ها دعوت می‌کند. از این منظر، «وحدت در کثرت» صرفاً یک مفهوم فلسفی یا عرفانی نیست، بلکه بنیانی برای شکل‌گیری جامعه‌ای مبتنی بر گفت‌وگو، تفاهم، پذیرش دیگری و همزیستی است.

وی در پایان خاطرنشان کرد که هرگاه دین با زبانی روشن، معیارپذیر و قابل داوری عرضه شود، می‌تواند زمینه تحقق توحید در جامعه را فراهم آورد؛ اما هر زمان خدا به برداشت‌های شخصی، ادعاهای رازآمیز و تفسیرهای انحصاری فروکاسته شود، نتیجه آن چیزی جز گسترش اختلاف، انحصارطلبی و فاصله گرفتن از حقیقت ایمان نخواهد بود.

بزرگ‌ترین جهاد حضرت زینب، گفتن سخن حق در برابر حاکم ستمگر بود

 

مرضیه محمدزاده در ابتدای سخنان خود، با اشاره به اینکه موضوع بحث، ویژگی‌های حضرت زینب(س) است، پیش از ورود به ابعاد شخصیتی ایشان، به مرور زندگی آن حضرت پرداخت.

وی گفت: حضرت زینب(س) سومین فرزند امیرالمؤمنین علی(ع) و حضرت فاطمه(س) بود که در پنجم جمادی‌الاول سال ششم هجری در مدینه دیده به جهان گشود و در نیمه رجب سال ۶۲ هجری در همان شهر از دنیا رفت. نام زینب به معنای زینت پدر برای ایشان برگزیده شد. محمدزاده با اشاره به نقل ابن‌منظور در لسان‌العرب گفت: زینب نام درختی خوش‌منظر و خوشبو است که رهگذران و حتی پرندگان از عطر و طراوت آن سرمست می‌شوند و این معنا، برازنده شخصیت حضرت زینب است.

وی ادامه داد: حضرت زینب(س) پنج سال نخست زندگی خود را در بهترین فضای تربیتی سپری کرد، اما پس از رحلت پیامبر اکرم(ص)، شرایط به گونه‌ای رقم خورد که او ناچار شد خیلی زود به بلوغ فکری و روحی برسد. هرچند پس از حضرت فاطمه(س)، بانوان بزرگواری همچون ام‌مامه، اسماء بنت عمیس و ام‌البنین وارد خانه امیرالمؤمنین(ع) شدند، اما زینب همواره نقش مادری و حمایت از پدر و برادرانش را حفظ کرد.

محمدزاده با بیان اینکه دوران خلافت، فرصت مناسبی برای تعلیم و تربیت فرزندان از سوی امیرالمؤمنین(ع) فراهم کرده بود، افزود: حضرت زینب(س) با هوش سرشار، حافظه‌ای قوی و نبوغ مثال‌زدنی، معارف فراوانی را از پدر خود آموخت.

چرایی همراهی حضرت زینب(س) با نهضت عاشورا

محمدزاده در ادامه، به این پرسش پرداخت که چرا امام حسین(ع) زنان و کودکان را با خود همراه کرد. وی با اشاره به برخی نقل‌های تاریخی، از جمله روایت سید بن طاووس در لهوف، گفت: این برداشت که خداوند خواسته بود اهل‌بیت(ع) به اسارت بروند، محل تأمل است و خود سید بن طاووس نیز در آثار بعدی برخی مطالب لهوف را اصلاح کرده است.

او سپس با استناد به روایت دینوری اظهار کرد: هنگامی که ابن‌عباس از امام حسین(ع) علت همراه کردن خانواده را پرسید، حضرت فرمود صلاح در این است که با من باشند. امام حسین(ع) به خوبی می‌دانست که اگر دشمن به او دسترسی پیدا نکند، خانواده‌اش را هدف قرار خواهد داد؛ همان‌گونه که در حوادث پیشین نیز چنین رفتارهایی از حکومت اموی دیده شده بود. امام حسین(ع) قصد داشت تا به جامعه اسلامی نشان دهد در حکومت یک حاکم ستمگر، حتی فرزند پیامبر(ص) و خانواده او نیز از امنیت برخوردار نیستند.

محمدزاده همچنین با اشاره به نقش حضرت زینب در ماندگاری نهضت عاشورا گفت: نباید چنین تصور کرد که اگر زینب(س) نبود، واقعه کربلا به تاریخ نمی‌رسید. به گفته او، هرچند حضرت زینب نقشی بی‌بدیل در تبیین پیام عاشورا داشت، اما نام امام حسین(ع) در کنار  امام سجاد(ع) و دیگر بازماندگان و شاهدان این واقعه نیز در انتقال و ماندگاری پیام کربلا سهمی اساسی ایفا کردند.

زیبایی ظاهر و سیرت

محمدزاده نخستین ویژگی حضرت زینب(س) را زیبایی ظاهر و باطن ایشان دانست و گفت: بنا بر نقل حمید بن مسلم، حضرت زینب در واقعه کربلا، با وجود آنکه حدود ۵۴ سال داشت، چهره‌ای درخشان و نورانی داشت؛ به گونه‌ای که او را به خورشید تشبیه کرده‌اند. با این حال، به گفته وی، ارزش حقیقی حضرت در زیبایی سیرت، شخصیت و فضایل اخلاقی او جلوه‌گر بود، نه صرفاً در زیبایی ظاهری.

فصاحت و بلاغت

محمدزاده، فصاحت و بلاغت را از برجسته‌ترین ویژگی‌های حضرت زینب دانست و گفت: سخن فصیح و بلیغ آن است که گوینده، مخاطب و شرایط زمانه را به‌خوبی بشناسد و به گونه‌ای سخن بگوید که بر شنونده اثر بگذارد.

وی با اشاره به ورود حضرت زینب به کوفه پس از واقعه عاشورا گفت: مردم کوفه دختر امیرالمؤمنین را به‌خوبی می‌شناختند و با دیدن سرهای شهدا و اسارت خاندان امام حسین، گریه سر دادند. اما حضرت زینب آنان را به سبب پیمان‌شکنی و همراهی با ستمگران سرزنش کرد و فرمود: «ای مردم کوفه، ای مردم مکار و فریبکار، می‌گریید؟ بگریید که سزاوار گریستنید. چه کردید؟ چه حرمتی را شکستید و چه خونی را بر زمین ریختید؟»

به گفته وی، سخنان حضرت چنان بر مردم اثر گذاشت که به نقل خزیم اسدی، حاضران از شدت تأثر انگشت به دهان گرفته بودند. محمدزاده همچنین به گفت‌وگوی حضرت زینب با عبیدالله بن زیاد اشاره کرد و گفت: هنگامی که عبیدالله با غرور از کشته شدن امام حسین سخن گفت، حضرت زینب با بیانی استوار پاسخ داد و او نیز اعتراف کرد که زینب همانند پدرش با فصاحت و بلاغت سخن می‌گوید.

صبر، عقلانیت و مدیریت بحران

محمدزاده، صبر را یکی دیگر از ویژگی‌های برجسته حضرت زینب دانست و تأکید کرد: صبر زمانی معنا پیدا می‌کند که در کنار عقل، تدبیر و اراده قرار بگیرد. در عصر عاشورا هنگامی که سپاه دشمن به خیمه‌ها هجوم آورد، حضرت زینب با حضور به‌موقع و مدیریت شرایط، از زنان و کودکان محافظت کرد و با وجود همه سختی‌ها، کاروان اهل‌بیت را سالم به مدینه رساند. این ظلم به حضرت زینب است که گفته شود کودکان در آن آشوب زیر دست و پا ماندند یا گم شدند؛ زیرا ایشان با همراهی دیگر بانوان، از همه کودکان مراقبت کرد.

محمدزاده همچنین به ماجرای مجلس عبیدالله اشاره کرد و گفت: زمانی که عبیدالله دستور قتل امام سجاد را صادر کرد، حضرت زینب با شجاعت پیش آمد و گفت: «از این همه خون که ریختی سیر نشدی؟ اگر قصد کشتن او را داری، مرا نیز با او بکش.» این سخن، خشم عبیدالله را فرو نشاند و مانع از وقوع جنایتی دیگر شد.

وی همچنین به واقعه مجلس یزید و درخواست مردی شامی برای کنیز گرفتن حضرت فاطمه، دختر امام حسین، اشاره کرد و افزود: حضرت زینب با قاطعیت این درخواست را رد کرد و در عین حال، با تدبیر و آرامش، مانع تشدید خشم یزید شد؛ رفتاری که به گفته محمدزاده، جلوه‌ای از صبر همراه با عقلانیت بود.

مادری و تربیت نسل

محمدزاده، حضرت زینب را مادری نمونه و تربیت‌کننده نسلی شایسته معرفی کرد و گفت: فرزندان خود حضرت، فرزندان امام حسن و دیگر کودکان بنی‌هاشم در دامان ایشان پرورش یافتند و بسیاری از آنان در مسیر نهضت عاشورا نقش‌آفرین شدند. نسل ایشان امروز نیز در سرزمین‌هایی مانند شام، مصر، حجاز و حتی هند شناخته می‌شود.

حضور سیاسی و اجتماعی

وی، حضور فعال حضرت زینب در عرصه سیاسی و اجتماعی را از دیگر ویژگی‌های ایشان برشمرد و گفت: هجرت از مدینه به مکه و سپس کربلا، همراهی با امام حسین و حضور در متن حوادث عاشورا، نشان‌دهنده نقش‌آفرینی آگاهانه و مسئولانه حضرت زینب در مهم‌ترین رخداد سیاسی و اجتماعی عصر خود است.

مرثیه‌سرایی و پاسداری از نهضت عاشورا

محمدزاده با بیان اینکه حضرت زینب نخستین مرثیه‌سرای امام حسین بود، گفت: ایشان پس از شهادت برادر، در کنار پیکر بی‌سر امام ایستاد و با زمزمه «اللهم تقبل هذا القربان» و خطاب قرار دادن پیامبر، اندوه و مظلومیت اهل‌بیت را روایت کرد. به گفته وی، نخستین مجالس عزاداری برای امام حسین نیز به همت اهل‌بیت و با محوریت حضرت زینب شکل گرفت و پس از آن، این سنت به دست دیگر بازماندگان ادامه یافت.

در پایان، محمدزاده با روایت لحظات پایانی عاشورا و شهادت امام حسین، تأکید کرد: عاشورا تنها یک واقعه تاریخی نبود، بلکه به نقطه آغاز مکتبی تبدیل شد که پیام آن، ایستادگی در برابر ظلم، دفاع از مظلوم و پاسداری از آزادی و آزادگی در طول تاریخ است.

🌱 روابط عمومی مؤسسه خیریه مکتب امیرالمؤمنین (ع)
🌐 @maktab_charity
سایت / تلگرام / بله / آپارات / اینستاگرام