برگزاری مراسم سوگواری دهه اول محرم در کانون توحید؛ با حضور اندیشمندان و سخنوران برجسته
همزمان با فرا رسیدن ایام شهادت سید و سالار شهیدان، حضرت اباعبدالله الحسین (ع)، آیین معنوی سوگواری و تبیین معارف عاشورایی به همت کانون فرهنگی توحید برگزار شد.
به گزارش روابطعمومی مؤسسه خیریه مکتب امیرالمؤمنین (ع)، این رویداد مذهبی از دوشنبه ۷ محرم تا جمعه ۱۱ محرم ۱۴۰۵، هر شب از ساعت ۲۱:۰۰ در تالار پرچم کانون توحید میزبان ارادتمندان آستان اهلبیت (ع) بود.
برنامه زمانبندی و سخنرانان این مراسم به شرح زیر است:
دوشنبه ۷ محرم: سخنرانی دکتر مهراب صادقنیا
سهشنبه ۸ محرم (شب تاسوعا): سخنرانی دکتر مجید معارف
چهارشنبه ۹ محرم (شب عاشورا): سخنرانی آیتالله محمد سروش محلاتی
پنجشنبه ۱۰ محرم (شام غریبان): سخنرانی استاد ناصر تقویان و دکتر زهرا اخوان صراف
جمعه ۱۱ محرم: سخنرانی استاد محمد پروازی
صوت برنامه
متن سخنرانی
✊سوگوار امام حسین، ظلم ستیز و منتقد قدرت است، اما سوگوار امام فرقه، وفادار و مطیع محض است
🔰دکتر مهراب صادق نیا در شب هشتم محرم مراسم عاشورا و امروز ما:
عملکرد امام حسین(ع) با عملکرد رهبر یک فرقه و سلیقه خاص مذهبی کاملا متفاوت بوده است. امام(ع) برای تبیین ماهیت کاری که میخواست انجام دهد از مضامین انسانی استفاده میکرد. مضامینی چون عدالت، نفی ظلم و تبعیض، آزادگی، و کرامت انسانی. ایشان جریان مقابل خود را به انحرافات فرقهای و رعایت نکردن مناسکی چون نماز، روزه، و حجاب متهم نمیکرد، بلکه میگفت: چرا ظلم و ستم می کنید؟ چرا حق مردم را سلب میکنید؟ چرا عدالت را رعایت نمیکنید؟
اینها معیارهای یک فرقه و یا سلیقه خاص نیستند، حرف همه انسانهاست، لذا امام حسین، خود را امام همهی انسانها معرفی میکند و نه پیشواری یک فرقهی مذهبی. بر این اساس عاشورا نهضت بیدارگری همهی انسانهاست و نه کانون فرقهسازی.
اما هرچه گذشت، این جریان انسانی به مناسک فرقهای تبدیل شد. حتی سوگواری بر امام حسین که یک پدیده انسانی و عمومی بود، و بر اساس “اصل ربایش سوگ”، همهی انسانها را سوگوار خود کرده و سوگواران را گرد هم میآورد، به انحصار یک گروه هویّتساز در آمد تا آنجا که دیگر انسانها یا مجاز به سوگواری برای امام نیستند و یا خود را سوگوار نمیدانند.
نکتهی مهم این است که چرا اینگونه شد؟ چرا «امام حسین همهی انسانها» تبدیل به امام حسین فرقهای خاص شده است؟ عوامل مختلفی را میتوان در اینجا برشمرد:
۱. اولین عامل، نیاز به هویت سازی شیعه بود، شیعان نخستین با حکومت نسبت و رابطهای نداشت، افزون بر آن، کلام، فقه، نظام هنجاری بهکلی متفاوت، و چیزی که اسباب انسجام و در عین حال، تمایز آنان با دیگر گروهها باشد را نداشتند. برای همین منظور به تدریج نهادهایی در تاریخ اجتماعی شیعیان بوجود آمد که وظیفهی آنها ایجاد امنیت روانی و تمایز هویتی گروههای پراکنده شیعه بود. نهادهایی چون نهاد روحانیت، نهاد وکالت، نهاد انتظار، نهاد سوگواری و … در پاسخ به این نیاز بوجود آمدند و در این میان نهاد سوگواری بیش از سایر نهادها ظرفیت هویت سازی داشت. از این رو، نهاد سوگواری به جای آنکه امکان یک سوگواری عمومی و انسانی را برای امام حسین ایجاد کند، سوگواری ویژه شیعیان را پایه گذاشت که هویت بخش و متمایزکننده شیعان شد.
این در حالی بود که اهل سنت حول محور حکومت جمع میشدند، اما شیعیان چون حکومت را نامشروع میدانستند، حول محور سوگواری جمع شد و بدین ترتیب سوگواری امام انسانها تبدیل شد به سوگواری امامِ شیعیان.
۲. عامل دوم، دخالت دستگاه قدرت در سوگواری بود، ماهیت عاشورا به گونهای است که هیچ نهاد قدرت و حکومتی نمیتواند خود را صاحب این سوگواری بداند، امام حسین مبلغ دینِ وضع مطلوب بود و نه توجیه کننده وضع موجود.
لذا برخلاف حکومتها که همواره حافظ وضع موجوداند، امام و آرمانگرایان و مطرودین از قدرت، به دنبال تغییر وضع موجود و رسیدن به وضع مطلوب هستند. لذا سوگواری امام حسین مختص آرمانگرایان، معترضان، و مطلوبگرایان است، نه افراد صاحب قدرت که محافظه کارند و خواستار تثبیت وضع موجود.
سوگ برای امام حسین هیچ وقت به معنای غم نبوده است، غم به معنای از دست دادن است، اما سوگ نشانهی رابطه ای زنده است درباره عنصری که تغییر کرده، اما همچنان باقیست. سوگواری برای امام حسین همواره همراه با تبرج و سروصدا و مشاهدهپذیری بوده است، چون منادی اعتراض و به دنبال تغییر است.
بنابراین سوگواری نمی تواند متصل و منتسب به حکومت باشد، اگر زمانی مثلا در دولت صفوی یا آل بویه، سوگواری از جایگاه خود خارج شده و حکومتی خود را صاحب آن سوگ کرد، حتما آن سوگ به ابزاری در دست قدرت تبدیل خواهد شد که با کمک آن جامعه توسط حکومت کنترل خواهد شد و این با روح حرکت امام حسین سازگار نیست.
کما اینکه اخلاق هم به عنوان آخرین سنگر منتقدین و مخالفین قدرت برای تغییر وضعیت جامعه است و اگر اخلاق هم در دست قدرت و حکومت قرار گیرد، مسخ شده و به ابزاری برای سرکوب تبدیل میشود.
وقتی حکومت، عزاداری و سوگواری امام حسین را به خدمت بگیرد، آن را به مناسکی به سود خود تبدیل خواهد کرد، در حالی که امام حسین انسانها بود و نه امام فرقه.
پیام امام انسانها، مخالفت با ظلم و تبعیض و فساد و بی عدالتی است، اما پیام امام فرقه، ایجاد تعهد و وفاداری به حکومت و گروه است، نه معیارهای انسانی.
سوگوار امام حسین به مثابه امام همه انسانها، ظلم ستیز و فساد ستیز و منتقد قدرت است، اما سوگوار امام فرقه، برای تولید وفاداری و اطاعت محض است، این نتیجه دخالت قدرت در سوگواری است که برای آنکه از آن خطرزدایی کند، ماهیت آن را تغییر داده و به فرقه ای متحول میکند.
♨️عاشورا پدیده ای برای تغییر جامعه است، اما برخی آن را ابزار تثبیت وضع موجود میخواهند
۳. عامل سوم، تقلیل سطح تحلیل عاشورا به عاملیتها و تقابل اراده های انسانی است. میگویند در دو جبهه یک طرف قدیس و یک طرف شرور بودند و تقابل آنها عاشورا را ایجاد کرد، این طیف توجه ندارند که اراده ها معلول و متاثر از ساختار است. شمر و عمر سعد خود به خود شرور نبودند، ساختار فاسد آنها را به موجوداتی اینچنین تبدیل کرد.
لذا در نگاه اراده محور، عاشورا یگانه و منحصر بهفرد است؛ چون آن افراد چه شر و چه خیر، دیگر وجود ندارند، اما در نگاه ساختاری، ساختارها قابلیت تکرار دارند وجود ساختار فاسد و ظالم عامل ایجاد فاجعه کربلاست و لذا هر زمان ساختار فاسد شود، امکان تکرار چنین فاجعه ای هست!
در نگاه اول، امام حسین صاحب یک اراده قدسی بود و آن گونه عمل کرد، لذا چون دیگران قدسی نیستند، امکان تکرار حرکت امام حسین را ندارند، در حالیکه نگاه ساختارگرا می گوید هر زمان ساختار فاسد شود، وظیفه اصلاح به عهده انسانهای اخلاقگرا و آرمانگراست
یزید هم در شام، عامل رخ دادن عاشورا را به ابن زیاد تقلیل داد و او را محکوم کرد، به جای آنکه به «ساختار ابن زیاد ساز» توجه کند.
امام حسینِ انسانها، قابل تکرار و الگوپذیر، اخلاق گرا و به دنبال اصلاح جامعه و ساختار است، اما امام حسین فرقه و هیات، بدنبال افزایش وفاداری و اطاعت صرف است
۴. عامل چهارم: سوگواری در مقاطعی از تاریخ به ابزاری جهت بسیج توده ها تبدیل شده است، چون ماهیت عزاداری هیجان و شور و حرکت می سازد و ظرفیت جمع کردن توده ها را دارد.
پیامدهای تغییر امام حسین انسانها به امام فرقه:
۱. تبدیل مناسک از « پل بودگی» به « دیوار بودگی»؛ مناسک به طور کلی، حالت عینیّت یافته عقاید هستند. بنابراین مناسک پلی هستند که ما را به اعتقادات می رساند، لذا شرکت در مناسک ما را اخلاقی تر و آرمانگراتر می کند، ما از مناسک بعنوان پلی برای نزدیکی به آرمانها استفاده می کنیم
اما اگر مناسک فرقه ای شود، از پل به دیوار تبدیل می شود و نتیجه آن انزوا می شود، مثلا در مسیحیت فرقه آمیش ها به یک فرقه منزوی تبدیل می شود
مناسک در ماهیت پل بودن، اختلافات مذهبی و اخلاقی را کمرنگ می کند؛ اما در حالت دیوارگونگی به نوعی از تعلق گروهی تبدیل می شوند که بقیه گروه را از خود می راند و به جای آنکه مراسم سوگواری امام حسین، محل اجتماع آزادگان جهان باشد، در سوگواری هیاتی و فرقه ای، با مسخ معیارهای اصلی، مضمون های اختلاف ساز محور قرار می گیرد و به جای انسجام آفرینی جامعه را چندپاره می کند.
مناسک وقتی از پل به دیوار تبدیل می شوند، رابطهشان با اخلاق قطع می شود و امکان افزایش تراکم معنوی و اخلاقی را از بین میبرند. زمانی مداحان امام حسین اخلاقی ترین افراد بودند، اما مداحان فرقه گاه خود به عامل بی اخلاقی تبدیل میشوند. علت این است که مناسک، اصالت پیدا کرده و دیگر پل نیستند که انسانها را اخلاقی تر کنند و فقط احساس تعلق به گروه و خود و وفاداری شان به گروه را افزایش می دهد.
پیامد دوم فرقه ای شدن سوگواری این است که انسانها از اصلاح نفس به تایید نفس گذر میکنند و حس برتری گروهی ایجاد میکنند؛ نه آنکه افراد را اخلاقی تر کنند، کمیت بر کیفیت غلبه پیدا می کند و به جای گذر از خویشتن، به برتری گروهی و استعلا می رسد.
پیامد سوم، دین از یک امر اخلاق محور، تبدیل به امر خود محور می شود، عاشورا در ماهیت اولیه خود پدیده ای است برای تغییر جهان، اما در ماهیت فرقه ای، ابزاری برای تثبیت وضع موجود است و هیچ کارکردی برای تغییر وضع جامعه و اصلاح جهان ندارد.
پیامد چهارم، انزوای آیینی شیعه و سوگواری است، تا جایی که مضامین سوگواری حتی برای نسل های جدید هم قابل فهم نیست، اگر ارزش اصلی عباس بن علی، وفاداری و اطاعت محض باشد، برای نسل جدید قابل فهم نیست و باعث میشود نسل جدید با سوگواری ارتباط برقرار نکند و امام حسین در انحصار یک گروه خاص سنی و سنتی از شیعه می ماند
اما اگر بر ارزشهای اخلاقی و انتقادی و اصلاحی امام حسین تاکید شود، این برای همه انسانها، همه مذاهب، همه ادیان و همه نسلها قابل فهم می شود.
📡@andisheqalam
صوت برنامه
متن سخنرانی
🔻بزرگترین منکر جامعه اسلامی و سرچشمه همه فسادها، حاکمیت سلطان جائر است
دکتر معارف در مراسم شب تاسوعا:
چه شد که جامعه اسلامی و مسلمانان دستشان به خون سیدالشهدا آلوده شد:
دو باور عامل این اتفاق بود:
نخست : یزید امیرالمومنین است و واجب الاطاعه
دوم: هرکسی در برابر حاکم اسلامی قیام کند، خارجی و واجب القتل است، چه امام حسین باشد چه دیگری
امام حسین تلاش کرد که با این دو باور غلط مقابله کند و برای این هدف از دو منبع و پشتوانه استفاده کرد:
قران و سنت پیامبر( ص)
امشب درباره منبع نخست یعنی مبانی قرانی قیام امام حسین بحث می کنیم
مبنای اول: قیام برای خدا و جلب رضایت خدا
سیدالشهدا جز برای خدا و رضایت الهی و جلوه های رضایت الهی قدم بر نداشت.
دوم: دفاع از حق در برابر باطل
سوم: امر به معروف و نهی از منکر حاکمیت و قدرت
چهارم: بذل جان و عشق به شهادت در راه هدف
مبنای نخست: قرآن می گوید:
برای خدا قیام کنید یک نفری یا دونفری …
در جنبه فردی قیام برای خدا، اخلاص انگیزه است، اما جنبه اجتماعی آن تحقق معیارهای الهی و اخلاقی در جامعه است
در این حرکت، قدرت و حکومت هدف و معیار نیست
امام حسین در منا می فرماید:
«خدایا تو خود می دانی ما برای حکومت قیام نکردیم بلکه برای اینکه معانی دین را به مردم بنماییم و جامعه را اصلاح کنیم و بندگان مظلوم تو، احساس امنیت کنند و به سنن و حدود دین عمل شود، برخاستیم
ای مردم اگر در این مسیر به ما کمک نکنید، ستمگران بر شما قدرت بیشتری می یابند و نور دین را بیشتر خاموش می کنند و اگر کسی ما را کمک نکند، بر خدا توکل می کنیم و او ما را کافی است»
امام حسین، مصداق سوره ۱۵ احقاف است که می فرماید: «خدا به من قدرت بده که شکر نعمتهایت را بجا بیاورم که رضایت تو را برانگیزد»
مبانی دوم مساله احقاق حق و ابطال باطل است
امیرمومنان در خطبه ۱۶ نهج البلاغه است که زمان بیعت با امام در مدینه در آغاز حکومت ایشان است، می فرماید:
« اگر باطل حاکم شود مسولیت حق مداران برای احقاق حق و ابطال باطل سلب نمی شود»
البته باطل دو چهره دارد، گاهی بصورت صریح و عریان نمایان می شود و گاه در لباس حق در می آید
حکومت بنی امیه، مصداق باطلی است که ابتدا لباس حق را به تن کرده بود اما در زمان یزید عریان شد و باطل خود را نشان داد
امام حسین خطاب به کوفیان می فرماید: مگر نمی بینید به حق عمل نمی شود و از باطل نهی نمی شود؟
مبنای سوم: امر به معروف ونهی از منکر است که اتفاقا در جامعه ما بسیار مظلوم است
ما فریضه امر به معروف و نهی از منکر را وارونه کردیم چون معنا و مراتب معروف و منکر را نمی شناسیم
امیرمومنان امر به معروف و نهی از منکر را سه سطح میداند: مرتبه اول قلبی و درونی، مرتبه دوم زبانی و قلمی و مرتبه سوم مرتبه عملی و مبارزه و جهاد در راه خدا جهت تحقق فرامین الهی است
بنابراین بزرگترین منکر در جامعه اسلامی، حاکمیت سلطان جائر است که سرچشمه همه فسادها و ظلمهاست، اما برخی مواقع افراد منکر اصلی و مهمتر را نمی بینند و دنبال مبارزه با منکرهای فرعی و حاشیه ای می روند.
امام حسین به نقل از رسول خدا فرمود: هرکس سلطان جائری را ببیند که ظلم و فساد می کند، باید موضع بگیرد و اگر سکوت کرد، بر خداست که این مسلمان را در جهنم جایگاهی نزد همان سلطان جائر دهد.
مبنای چهارم قرآنی قیام امام حسین، عاقبت قیام است که بذل جان است، قرائن زیادی در تاریخ است که عاقبت قیام بر امام حسین قبل از رسیدن به کربلا روشن بود.
در قرآن، استقبال از مرگ نشانه اولیای الهی است و قرآن یهودیان را به این چالش دعوت می کند که اگر براستی یاران خدا هستید، آرزوی مرگ کنید!
در مقابل امام حسین، تعابیری درباره مرگ دارد که این استقبال را تصویر می کند:
« من مرگ را جز سعادت و زندگی باظالمان را جز ملامت نمی دانم»
« مرگ برای فرزند آدم مانند زینت برای دختران جوان است، هرکس جان خود را در این راه فدا می کند، همراه بیاید»
صوت برنامه
متن سخنرانی
🩸اتهام امام حسین، بر هم زدن وحدت و تمرد از حاکم بود
آیت الله سروش محلاتی در مراسم شب عاشورای حسینی:
پرسش این است: اتهام امام حسین چه بود؟
در منابع تاریخی آمده که اتهام اصلی امام حسین تمرد از خلیفه مسلمین بود
ابن خلدون می گوید:
صحابه و تابعین با حسین بن علی همراهی نکردند گرچه با یزید مخالف بودند و او را فاسق می دانستند، اما معتقد بودند خروج حسین موجب هرج و مرج در جامعه می شود و یک نظام فاسد بهتر از بی نظمی است
در متون تاریخی هم این مطرح است که ظلم و فساد بهتر از بهم زدن نظم است
این یک نظریه است که اصل نظم بر آزادی، عدالت و رعایت حقوق انسانها تقدم دارد
در صدر اسلام و نیم قرن پس از پیامبر دو بار این پدیده رخ داد و جامعه علیه خلیفه شورش کرد که بار اول به قتل عثمان منجر شد و بار دوم به شهادت سیدالشهدا(ع)
در مرتبه اول، حرکت اعتراضی عمومی بود، البته خلیفه هم عیبها و اشکالات را انکار نمی کرد اما به معترضان می گفت: نظام حکومت را بهم نزنید که بهم زدن نظم و اعتراض موجب تفرقه و اختلاف در جامعه می شود و این مذموم است
خلیفه سوم عثمان در ماههای آخر سخنان قابل توجهی دارد و مثلا در آخرین خطبه اش در مسجد مدینه می گوید:
برحذر باشید از حوادث تلخی که ممکن است بر اثر اعتراضات اتفاق بیفتد، اتحاد را حفظ کنید و گروه/ گروه نشوید و آیه قران در مورد وحدت را خواند
جبارین و دیکتاتورها، مساله وحدت را به نفع خود مطرح می کنند و می گویند اگر ما آسیب ببینیم، وحدت آسیب می بیند و اختلاف و تفرقه پیش می آید
عثمان به انتقاد به فساد، غارت بیت المال، باند بازی و سواستفاده از قدرت می گفت: شما دارید تفرقه ایجاد می کنید و وحدت را بهم می زنید
نماینده عثمان هم در مسجد امد و گفت: ساکت باشید، از پیامبر شنیدم که:
وقتی در جامعه پیشوایی باشد، والله پیامبر نگفت عادل باشد، هرکس خروج کند بر رهبر، باید کشته شود، هرکسی که هست
بنابراین این یک نگاه است که
اولا مهمترین اصل در جامعه نظم و حکومت است و حتی اگر همه ارزشها، مثل عدالت، ازادی و حقوق مردم آسیب ببیند، باید حکومت حفظ شود
ثانیا مجازات بهم زدن نظم در جامعه قتل و اعدام است
بنابراین امام حسین مرتکب بزرگترین جرم شده، چون بر رهبر و امام جامعه خروج کرده و نظم را بهم زده است
معاویه براساس گزارش جاسوسان خود که نوشته بودند معترضان حکومت به خانه حسین تردد دارند ، نامه ای خطاب به امام حسین نوشت:
حسین! تقوا داشته باش و از ایجاد اختلاف در امت بپرهیز!
ابن زیاد هم اتهام مسلم بن عقیل را ایجاد اخنلاف در امت اسلامی عنوان و او را اعدام کرد و گرنه مسلم که دست به اسلحه نبرده بود
بنابراین هرمخالفتی با نظم موجود یعنی اراده و خواست رهبر و حاکم جامعه، مجازاتش قتل است
اهل سنت، در قرون متمادی گذشته این اصل را پذیرفته اند اما شیعه از ابتدا روش دیگری داشته است چون خروج امام حسین از یکسو و تعالیم ائمه این را اثبات کرد که نظم جامعه اینقدر قداست و اهمیت ندارد که عدالت و آزادی به پایش قربانی شود
البته اهل سنت معاصر هم به این موضوع نگاه انتقادی دارند و مرحوم کواکبی صراحتا می گوید: نظم بر عدالت تقدم ندارد و اگر لازم شد باید اصلاح کرد و نظم جدیدی بوجود آورد
بنابراین پرسش این است که اگر نظم مقدس و بالاتر از عدالت و ازادی است، چرا امام حسین بر امام و پیشوا و حاکم و خلیفه مسلمین خروج کرد و نظم را بهم ریخت؟؟
بنابراین شیعه نمی تواند قداستی برای نظم و حکومت قائل شود که جلوی هر حرکت اصلاحی را بگیرد
علامه طباطبایی در المیزان، روایتی را از اهل سنت از پیامبر نقل می کند که از پیامبر پرسیدند:
اگر بعد از شما کسانی بر قدرت بودند که حق خودشان را از ما می گرفتند و حقی که ما داریم را نمی دادند، آیا می شود با آنها جنگید؟
پیامبر فرمود: انها هرچه کردند، گردن خودشان، شما هم هرچه کنید گردن خودتان
( تحمل کنید و اعتراض نکنید)
علامه در جلد ۱۵ المیزان این روایت اهل سنت را نقد می کند و می گوید:
اسلامی که حقیقتش عدل است اجازه نمی دهد سلطان جائر بر مردم حکومت کند و به مردم اجازه اعتراض ندهد
تحقیقاتی که در علوم اجتماعی صورت گرفته نشان می دهد مفاسد رژیمهای ظالم بیش از مفاسد انتقال قدرت است
برای رسیدن به عدالت، هزینه باید داد اما اگر مردم هزینه ندهند، هزینه تحمل ظلم و فساد بیشتر است
بنابراین علامه می گوید: مضمون این روایت مخالف عقل و اسلام است
نظم و حکومت خود وسیله و ابزار است، نظم برای تامین امنیت و امنیت برای تحقق عدالت است، بنابراین نظم که اصالت ندارد
🔻بشر، حکومت فردی را حذف کرد تا ناگزیر به تغییر حکومت با بی نظمی و خونریزی نباشد
بخش دوم سخنان آیت الله سروش محلاتی در شب عاشورا:
علامه طباطبایی در جلد سوم المیزان می گوید:
«جوامع بشری از ترس اینکه مبادا بخاطر تضعیف دولت وقت، دولتهای دیگر بر آنها بتازند، ناگزیر بودند به ظلم و جور دولت خود تن دهند و با آن روش ظالمانه خو می کردند و فکر نکردند که چرا باید حکومت یک فرد خودکامه را بپذیرد؟ چرا حکومت مردم بر مردم ایجاد نشود؟…
…چه بسا بعد از قتل و هلاکت پادشاه و رییس خودکامه، مردم براثر نداشتن زمامدار احساس ناامنی و خطر می کردند و یک گردن کلفت دیگر را سرکار می آوردند و او حاکم جدید می شد و ظلم می کرد
تا اینکه انسانها فهمیدند: طبع حکومت فرد بر جامعه همین است که او را خودکامه و مستبد می سازد»
بنابراین بشر، حکومت فردی را حذف کرد تا ناگزیر به تغییر حکومت با بی نظمی و خونریزی نباشد
البته در منظر برون دینی همین دو دیدگاه وجود دارد و برخی مثل هابز بر اصالت نظم تاکید داشتند که دیدگاه آنان توسط سایر متفکران نقد شده و امروز دیگر معتبر نیست
بنابراین بر اساس مبانی شیعه، انتقاد و طرح سوال و مخالفت با تصمیمات حکومت نباید جرم امنیتی تلقی شود، برخورد امیرمومنان با خوارج حتی وقتی نظم را بهم می زدند با مدارا رفتار می کرد و حتی وقتی اردوگاه نظامی برای شورش زدند، از گفتگو با آنها دست نکشید
مسیر شهادت امام حسین از آنجا اغاز شد که از بیعت با یزید خودداری کرد و استاندار مدینه او را متهم به تفرقه افکنی و اختلاف کرد
در روز عاشورا هم دقیقا همین اتهام را تکرار کردند که :
مبادا در کشتن حسین تردید کنید که از دین خارج شده چون از امام مسلمین اطاعت نکرده است
شیعه برای عدم پذیرش این رویه هزینه سنگینی در طول تاریخ پرداخته است مبادا آن رویه اصالت نظم و حکومت و قدرت و اولویت بر عدالت و آزادی در جامعه ما تکرار شود
@andisheqalam
سخنرانی حجتالاسلام ناصر نقویان - گریه بر حسین (ع)، هدف یا وسیله؟
⛔️نباید همه اهداف اصلاحی سیدالشهدا را رها و به گریه منحصر کنیم
استاد نقویان در مراسم شام غریبان حسینی:
یکی از ریشه های انحراف در جوامع اسلامی، مهجور كردن مفاهيم بلند و والا مثل مهجور ماندن قرآن است.
گويا نخستین کسی که قرآن را سی پاره و سی جزء کرد و به دست مردم داد تا برای امام حسین خوانده شود، خود یزید بود و به خاطر آنکه نمی توانستند قرآن را يكسره از جامعه اسلامی حذف کنند، آن را از متن وقایع جامعه به حاشیه هایی نظیر خواندن براي اموات تنزل دادند. تا جایی که پخش قران در شهرهای ما، ناقوس مرگ و خبر دادن از فوت افراد و شخصيتهاست.
جايگاه هر فرد و جامعه اي در قرآن، به ميزان سعي و عملشان بستگي دارد نه انتسابات خانوادگي و ثروت و قدرت، بنابراین هر رویکردی که انسان را بجای سعی و عمل صالح به سوی مناسکی بی اثر در جامعه سوق دهد، ریشه در قران ندارد
گریه برای امام حسین هم وسيله بود، نه هدف، كه متاسفانه در كتبي مانند اسرار الشهاده و روضة الشهداء به هدف تبديل شده است، اما اینکه حضرت می فرماید انا قتیل العبرات، به معنای گریه ای است که هم در خود فرد و هم در جامعه اثرگذار است و انسان را عبور دهد و به وضعیت متفاوت برساند
در شرایط آن زمان، ائمه برای شکستن فضای تبلیغاتی بنی امیه كه روز عاشورا را جشن ميگرفتند به تعبير زيارت عاشورا، فرحت آل زياد و آل مروان بقتلهم الحسين، گریه بعنوان یک مبارزه منفی در جهت مقابله با تبلیغات حکومت استفاده شد نه آنکه ما همه اهداف بلند و متعالی و اصلاحی سیدالشهدا را رها کنیم و آن را منحصر به گریه کنیم و برای آنها حدیثهای جعلی و روضه های دروغ را ترویج دهیم
حادثه کربلا با احضار امام حسین توسط استاندار مدینه برای بیعت گرفتن برای یزید آغاز شد، می خواستند با بیعت گرفتن از امام حسین برای حکومت مشروعیت بسازند، رای افراد مرجع در حکومتهای ایدئولژیک برای هموار سازی مسیر قدرت استفاده می شود که امروز نیز شاهد آن هستیم
هدف امام حسین، اصلاح جامعه و مقابله با انحرافات ایجاد شده توسط حکومت و قدرت بود و برای همین امر با یزید بیعت نکرد تا به او مشروعیت ندهد.
🔻واکنش حجتالاسلام نقویان به مقایسه فاجعه کربلا و فجایع دی ماه ایران
حجتالاسلام نقویان در واکنش به مقایسه فاجعه کربلای سال ۶۱ و فجایع دی ماه گذشته ایران گفت: قربانیان این فاجعه هم عزیزان و جگرگوشههای ما بودند، بسیاری از آنها مظلومانه کشته شدند و داغی که به دل خانوادههای اینها نشست، حالا حالا ها تازه است.
🔹این خطیب مشهور در مراسم شام غریبان شهدای کربلا اظهار کرد: عدهای به ما اعتراض میکنند که به جای مرثیهخوانی برای کربلای سال ۶۱، به کربلای کشور خودمان بپردازید که در دو شب، ۳۰۰۰ نفر از این ملت کشته شدند.
🔹وی افزود: دل ما از این واقعه خون است و بر این غصه گر جان فشانم، رواست. مادری که باید برای پیدا کردن پیکر عزیزش صد کاور را باز کند و پیکرهای فراوانی را ببیند تا عزیزش را پیدا کند، دل هر انسانی را پر از اندوه میکند و رهبری هم در آن روزها گفتند بسیاری از این افراد مظلومانه کشته شدند و بخش زیادی را جزء شهدا حساب کنند.
🔹نقویان گفت: با این حال وقتی ما مجموعه شرایط کربلا را در نظر میگیریم، میبینیم این جمله درست است که «لا یوم کیومک یا اباعبدالله» انسان باید همه قطعات پازل مصیبت کربلا را با هم ببیند؛ گرچه قربانیان حادثه دی هم عزیزان و جگرگوشههای ما بودند و بسیاری از آنها مظلومانه کشته شدند و داغی که به دل خانوادهشان نشست، حالا حالا ها تازه است و سردشدنی نیست. حرفی در این نیست؛ با این حال یکی از مواردی که این دوگانه را تشدید میکند، تنزل دادن عزاداری به یک کنش عاطفی صرف است که سطح پرداختن به فاجعه کربلا را پایین میآورد.
🔹این روحانی تاکید کرد: قیامی که شعارهای باعظمتی چون «هیهات منا الذله» و امثال آن دارد که سیدالشهدا(ع) در مسیر کربلا بیان کرده، میتواند الگویی باشد که تا قیام قیامت در جوامع حرکت ایجاد کنه و اگر این مسیر را به یک اشک ریختن تنزل دهیم جفاست. هرچند نگاه عاطفی مثل اشعار محتشم نیز هست، ولی این تنها پرداختن به یک بعد ماجراست.
📡@andisheqalam
سخنرانی دکتر زهرا اخوان صراف - زینب؛ کهنالگوی تجربه امر متعالی در رنج
🔰زیبا دیدن همه فجایع عاشورا نشانه شهود حقیقت متعالی توسط زینب کبری است
دکتر زهرا اخوان صراف:
زمانی که درد و رنج و فشار فراوان بر انسان فرود آید، امکانی در انسان برای مواجهه با حق تعالی فراهم می شود
حضرت زینب سلام الله علیها، یک کهن الگو برای تعالی است، یعنی حتی اگر کسی اعتقادی به حضرت زینب نداشته باشد و به ایشان هم توسل نجوید، باز حضرت زینب برای مخاطب آورده و افزوده معنوی خواهد داشت
برای فهم کهن الگو، مثال مادر را می توانیم بررسی کنیم، یک مادر برای نجات فرزندش ممکن است توانایی هایی از خود بروز دهد که در شرایط عادی قادر به انجامش نیست، این کهن الگوی مادرانه است که از یک زن عادی، یک قهرمان می سازد.
کهن الگوی زینب، کهن الگویی است که حضرت زینب را در شدائد عاشورا به یک سطح متعالی و برتر از نظر معنوی می رساند
بنابراین هر انسانی، براساس کهن الگوی زینب، می تواند در موقعیتهای سخت و دشوار و شدائد به سطحی متفاوت در درک امر متعالی برسد.
امر متعالی در ادبیات فرادینی، یک تجربه معنوی است که انسان در آن، درکی بالاتر از شرایط عادی از حقیقت می یابد.
در ادبیات دینی، امر متعالی لقاء الهی نامیده می شود. بنابراین ممکن است در شرایطی که انسان بخاطر فشار و سختی بیش از حد، در حال فروپاشی است، یک دریچه در برابر انسان به حقیقت گشوده شود که آن را مواجهه با امر متعالی مینامیم
فیلسوفان غربی، یکی از ویژگی های دوران مدرن را راز زدایی و غروب متافیزیک به دلیل پیشرفت علم تجربی در فهم و تحلیل و توصیف جهان عنوان کردند و حتی نیچه از تعبیر «خدا مرده است» استفاده کرد
در این شرایط انسان مدرن، در برخی موقعیتهای خاص مانند رویا، مواجهه با مرگ، از دست دادن عزیزان و… در «موقعیت حدی» یعنی مرز سطح تحمل و درک انسان قرار گرفته و میتواند با وجود متعالی مواجه شود.
حضرت زینب، در جریان عاشورا در همه موقعیتهای سخت و غیرعادی از ترک خانه و رفتن به کانون خطر، اضطراب و اضطرار، از دست دادن عزیزان و موقعیت فرا فاجعه و پس از شهادت امام حسین که در شرایط تنهایی و بدون حمایت قرار می گیرد، بتدریج تکامل می یابد، در اوایل فاجعه نیاز به آرامش دادن توسط امام حسین دارد، اما پس از وداع با برادر، به سطحی می رسد که نه تنها شدائد را تحمل می کند، بلکه حقایق را در فرای فجایع می بیند و توصیف می کند
او دیگر فقط تحمل نمی کند، بلکه شهود میکند، توصیف میکند و به سطحی میرسد که مسئولیت قیام را بعهده می گیرد و از مقتل تا کوفه و شام به تبیین و روشنگری میپردازد.
تعبیر «ما رایت الا جمیلا» نمایانگر اوج شهود حقیقت متعالی توسط زینب کبری است که در همه فجایع و اتفاقات عاشورا زیبایی را می بیند.
هر انسانی تجربه زینب را بررسی کند، مسیر رسیدن به تجربه متعالی را میتواند بیابد که هر زمان به انتها می رسد، به آستانه تجربه حقیقت متعالی می رسد.
📡@andisheqalam
صوت برنامه
متن سخنرانی
استاد پروازی:
در مورد حادثه کربلا هفت نگاه در شیعه وجود دارد:
نخست: علت عاشورا، گریستن و سوگ شیعیان در تاریخ است: انا قتیل العبرات
امام حسین در سفر پنجماهه خود از مدینه تا کربلا که حدود دو هزار کیلومتر است، بارها و بارها با گروهها ملاقات و هدف خود را بیان داشته است
دوم: علت قیام سیدالشهدا، امر به معروف ونهی از منکر است
منتها تفسیر امربه معروف ونهی از منکر متناسب با فهم شیعه در طول زمان بوده است
البته حضرت در ادامه می فرماید و اقامه سیره جد و پدرم
سوم: علت خروج امام حسین، انحراف امت و طلب اصلاح امت است
این اصلاح از سوی حکومت تعبیر به افساد و تفرقه در امت شد
چهارم: اقدام سیدالشهدا برای ایجاد حماسه و تحریک مردم به ظلم ستیزی است
مرحوم شریعتی این دیدگاه را در دهه پنجاه و در حسینیه ارشاد طرح کرد و قصد تشجیع مردم را بر اساس حماسه عاشورا داشت
پنجم: اقدام سیدالشهدا برای رسوایی ظالم بود: لا اری الموت الا السعاده و لاالحیاه مع الظالمین ….
این نگاه هم بصورت ایدئولژیک قبل از انقلاب طرح شد و ببشتر تمایل به تفکر چپ و سوسیالیسم داشت
نگاه ششم : امام حسین برای تشکیل حکومت قیام کرد
امام حسبن خطاب به یزید فرمود: من شایسته تر از شما برای حکومت هستم
مرحوم صالحی نجف ابادی مبلغ این نگاه بود و انقلاب توسط امام خمینی هم این نگاه را تایید کرد
این نگاه با چالش عقلانیت مواجه می شود:
مگر می شود با چند ده نفر به مقابله با دهها هزار نفر رفت
نگاه هفتم: اقدام امام حسین، رویارویی دوساختار معرفت دینی بین دوساختار اموی و نبوی ( بنی هاشمی) بود که بین نوه ابوسفیان و نوه پیامبر پنجاه سال پس از اسلام اوردن ابوسفیان رخ داد
در جامعه اسلامی از صدر اسلام یک دوقطبی ورویارویی وجود داشت بین حزب یا قبیله بنی امیه و حزب یا قبیله بنی هاشم
بنی امیه جمعیت و امکانات فراوان و بنی هاشم جمعیت کم و مقبولیت فراوان داشت
ماجرا از بیعت خواستن امام حسین برای یزید اغاز شد که حضرت فرمود:
من در انتخاباتی که یک کاندیدا دارد و رای هم در آن اجباری است شرکت نمی کنم که مشروعیت ببخشم
اسلام نبوی و اسلام اموی
عدالت محور برای هدایت در برابر امنیت محور برای حفظ قدرت
در مورد حادثه قتل عثمان؛ امیرمومنان معتقد بود عدالت زیرپا گذاشته شد و بخاطر آن امنیت مخدوش گردید و خلیفه کشته شد اما معاویه می گفت: اگر امنیت بود، خلیفه کشته نمی شد
علی عدالت را مقدمه امنیت می داند و معاویه امنیت را مقدم بر عدالت
پس از صلح معاویه با امام حسن، برنامه ریزی را برای امنیتی کردن فضا آغاز می کند، صحابه را به شام دعوت می کند و آنانکه نمی پذیرند تحت فشار و ترور قرار می گیرند
صحابی در شام مامور به جعل حدیث به نفع بنی امیه و قدرت می کند:
محور اول: حکومت و قدرت را مقدس و آسمانی می کند:
امر من الله و قضا من قضا الله
حاکم قضای الهی است و منتخب آسمان است
سلطان پاسخگوی خداست و می گوید: من خلبفه الله هستم
محور دوم: نهادینه کردن ترس و جایگزین کردن آن بجای محبت و مخالفت با حاکم فسق و فساد تلقی می شود
محور سوم: دسته دسته کردن مردم
افرادی که زودتر اسلام آورده باشند
ظاهر ایمانی داشته باشند
سابقه مبارزاتی داشته باشند
نگاه مثبت به حکومت داشته باشند
این معیارها مردم را فرقه فرقه و مبتلا به نفاق و ریا و اختلاف می کند
محور پنجم: تقدیر گرایی
مشکلات ناشی از عملکرد مردم و خشم خداست
مثلا خشکسالی بخاطر گناهان مردم است و در هیچ شرایطی مشکلات اقتصادی و … ربطی به حکومت ندارد و ناشی از عملکرد مردم است
محور ششم: تهدید مردم توسط حکومت و وارونه کردن امر به معروف ونهی از منکر
بجای آنکه مردم حکومت را نهی از منکر کنند، حکومت مردم را نهی از منکر می کند
حدیثی را جعل کرد از پیامبر:
خداوند می گوید من پادشاهان را خلق کردم و قلوب آنها دست من است، اگر مردم اطاعت من را کنند قلوب حاکمان را محبت آمیز و اگر گناه کنند قلوب حاکم را خشن می کنم
محور هفتم: ایجاد رخنه بین ابمان و عمل که روش مرجئه است که اگر کسی عمل دینی نداشت، به ایمان او ربطی ندارد و باید خدا در مورد او قضاوت کند
معاویه این را به عرصه سیاست برد که حاکمان در صورت خطا و تخلف، به خدا در روز قیامت پاسخگو هستند و به مردم ربطی ندارد
محور هشتم: تطمیع نخبگان و بخشش مالی انبوه از بیت المال به سران و متنفذان جهت تغییر موضع آنها و جذب آنها به حکومت خود
اگر هم نخبگان مقاومت کردند، حذف می شوند
محور نهم : تحمیق و تجهیل عمومی
مانند خواندن نماز جمعه در روز چهارشنبه
حرکت سیدالشهدا برای مقابله با این شبکه و نظام معرفتی و اجتماعی بود
انبوهی از روایات جعلی، نظام معرفتی اسلام نبوی را مخدوش و دیگرگون کرد و یک اسلام اموی پدید آورد که تا امروز بسیاری از حکومتها بر آن تکیه می کند
البته مسیر جامعه اسلامی از حذف غدیر به انحراف رفت ، غدیر برای هدایت است نه قدرت و حکومت
📡@andisheqalam
🌱 روابط عمومی مؤسسه خیریه مکتب امیرالمؤمنین (ع)
🌐 @maktab_charity
سایت / تلگرام / بله / آپارات / اینستاگرام


